نثر · شماره 4
و قال النبی، علیه السلام: «بینا رجل فیمن کان قبلکم لم یعمل خیرا قط الا التوحید. فقال لاهله: اذا مت فاحرقونی ثم اسحقونی ثم ذرونی نصفی فی البر و نصفی فی البحر فی یوم رائح، ففعلوا. فقال الله عز و جل للریح: اجنی ما اخذت. فاذا هو بین یدیه، فقال له: ما حملک علی ماصنعت؟ فقال: استحیاء منک. فغفر له.»
شاعرهجویریدر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 1
قوله، تعالی: «والهکم اله واحد (۱۶۳/البقره).»
# - 2
و قوله، تعالی: «قل هو الله احد (۱/الاخلاص)...الی آخر.»
# - 3
وقوله، تعالی: «لاتتخذوا الهین اثنین انما هو اله واحد (۵۱/النحل).»
# - 4
و قال النبی، علیه السلام: «بینا رجل فیمن کان قبلکم لم یعمل خیرا قط الا التوحید. فقال لاهله: اذا مت فاحرقونی ثم اسحقونی ثم ذرونی نصفی فی البر و نصفی فی البحر فی یوم رائح، ففعلوا. فقال الله عز و جل للریح: اجنی ما اخذت. فاذا هو بین یدیه، فقال له: ما حملک علی ماصنعت؟ فقال: استحیاء منک. فغفر له.»
انتخابشده - 5
:«مردی بود پیش از شما که هیچ کردار نیکو نداشت الا توحید وفاتش قریب شد. مر اهل خود را گفت: چون من بمیرم مرا بسوزید و خاکستر من گرد کنید واندر روز بادناک نیمی به دریا اندازید و نیمی به باد بر دهید در بیابان، تا از من اثری نماند. همچنان کردند. خدای عز و جل مر باد و آب را فرمود: نگاه دارید آن چه بستدید؛ یعنی خاکستر را. تا قیامت آن را نگاه می دارند آنگاه که خدای عز و جل وی را زنده کند گوید: تو را چه چیز بر آن داشت تا خود را بسوختی؟ گوید: بارخدایا، می شرم داشتم از تو، سخت جافی بدم. آنگاه خداوند تعالی گوید: بیامرزیدمت.»
# - 6
و حقیقت توحید حکم کردن بود بر یگانگی چیزی به صحت علم به یگانگی آن و چون حق تعالی یکی است بی قسیم اندر ذات و صفات خود و بی بدیل و شریک اندر افعال خود، و موحدان وی را بدین صفت دانند دانش ایشان را به یگانگی توحید خوانند.
# - 7
و توحید سه است: یکی توحید حق مر حق را، و آن علم او بود به یگانگی خود و دیگر توحید حق مر خلق را و آن حکم وی بود به توحید بنده و آفرینش توحید اندر دل وی و سدیگر توحید خلق باشد مر حق را و آن علم ایشان بود به وحدانیت خدای، عز و جل.
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 4 از «کشف الحجاب الثانی فی التوحید» است.