کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

نثر · شماره 8

اول قدم اندر توحید فنای تفرید است؛ از آن چه تفرید حکم کردن بود به جدا گشتن کسی از آفات و توحید حکم کردن بود به وحدانیت چیزی پس اندر فردانیت اثبات غیر روا بود و به جز وی را نشاید بدین صفت کرد، و بروحدانیت اثبات غیر روا نباشد و به جز حق را بدین صفت نشاید کرد. پس تفرید عبارتی مشترک آمد و توحید نفی کنندۀ شرکت. اول قدم توحید نفی کردن شریک باشد و رفع مزاج از منهاج؛ که مزاج اندر منهاج چون طلب منهاج باشد به سراج.

چهرهٔ هجویریشاعر
اثرفصل
قالبسایر

در متن شعر

سطرهای پیرامون

برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.

  1. 5

    تدل علی انه واحد

    #
  2. 6

    اما بنده از آن جمله غافل است؛ که مراد جز از او خواهد و یا جز با ذکراو آرامد چون در نیست کردن و هست کردن ورا شریک نباید، محال باشد که اندر تربیت شریک باید.

    #
  3. 7

    حسین بن منصور گوید، رحمه الله: «اول قدم التوحید فناء التفرید.»

    #
  4. 8

    اول قدم اندر توحید فنای تفرید است؛ از آن چه تفرید حکم کردن بود به جدا گشتن کسی از آفات و توحید حکم کردن بود به وحدانیت چیزی پس اندر فردانیت اثبات غیر روا بود و به جز وی را نشاید بدین صفت کرد، و بروحدانیت اثبات غیر روا نباشد و به جز حق را بدین صفت نشاید کرد. پس تفرید عبارتی مشترک آمد و توحید نفی کنندۀ شرکت. اول قدم توحید نفی کردن شریک باشد و رفع مزاج از منهاج؛ که مزاج اندر منهاج چون طلب منهاج باشد به سراج.

    انتخاب‌شده
  5. 9

    حصری گوید، رحمه الله علیه: «اصولنا فی التوحید خمسه اشیاء: رفع الحدث، و اثبات القدم و هجر الاوطان و مفارقه الاخوان و نسیان ماعلم و جهل.»

    #
  6. 10

    اصول ما اندر توحید پنج چیز است: اول برداشتن حدث و اثبات کردن قدم، و هجر وطن و مفارقت برادران و فراموشی آن چه داند و نداند. اما رفع حدث نفی محدثات باشد از مقارنۀ توحید و استحالت حوادث از ذات مقدر وی، جل جلاله. و اثبات قدم اعتقاد به همیشه بودن خداوند، رضی الله عنه. و از هجر اوطان مراد بریدن بود از کل مالوفات نفس و آرامگاه های دل و قرارگاه های طبع و هجرت کردن از رسومات دنیا مر مریدان را و از مقامات سنی و حالات بهی و کرامات رفیع مر مراد را و از مفارقت برادران، مراد اعراض است از صحبت خلق و اقبال به صحبت حق؛ که هر خاطر که اندیشه غیر بر او برگذرد حجابی باشد و آفتی و بدان مقدار که خاطر را با سر موحد گذر بود وی از توحید محجوب ماند؛ از آن چه باتفاق امم توحید جمع همم باشد، و آرام با غیر نشانۀ تفرقۀ همت بود و از فراموشی علم و جهل از توحید، مراد آن است که علم خلق به چون و چگونگی بود یا به جنسی یا به طبعی و هرچه علم خلق اندر توحید حق اثبات کند توحید آن را نفی کند و هرچه جهلشان اثبات کند بر خلاف علمشان بود؛ از آن چه جهل توحید نیست و علم به تحقیق توحید جز به نفی تصرف درست نیاید و اندر علم و جهل جز تصرف نیست یکی بر بصیرت و دیگر بر غفلت.

    #
  7. 11

    یکی از مشایخ گوید رحمه الله علیه که: اندر مجلس حصری بودم. اندر خواب شدم دو فریسته دیدم که از آسمان به زمین آمدند و زمانی سخن وی بشنیدند. یکی گفت مر دیگری را که: «اینچه این مرد می گوید علم است از توحید نه عین توحید.» چون بیدار شدم وی عبارت ازتوحید می کرد. روی به من کرد و گفت: «یا بافلان، از توحید به جز علم آن نتوان گفت.»

    #

دربارهٔ این سطر

سطر شماره 8 از «فصل» است.