نثر · شماره 10
اصول ما اندر توحید پنج چیز است: اول برداشتن حدث و اثبات کردن قدم، و هجر وطن و مفارقت برادران و فراموشی آن چه داند و نداند. اما رفع حدث نفی محدثات باشد از مقارنۀ توحید و استحالت حوادث از ذات مقدر وی، جل جلاله. و اثبات قدم اعتقاد به همیشه بودن خداوند، رضی الله عنه. و از هجر اوطان مراد بریدن بود از کل مالوفات نفس و آرامگاه های دل و قرارگاه های طبع و هجرت کردن از رسومات دنیا مر مریدان را و از مقامات سنی و حالات بهی و کرامات رفیع مر مراد را و از مفارقت برادران، مراد اعراض است از صحبت خلق و اقبال به صحبت حق؛ که هر خاطر که اندیشه غیر بر او برگذرد حجابی باشد و آفتی و بدان مقدار که خاطر را با سر موحد گذر بود وی از توحید محجوب ماند؛ از آن چه باتفاق امم توحید جمع همم باشد، و آرام با غیر نشانۀ تفرقۀ همت بود و از فراموشی علم و جهل از توحید، مراد آن است که علم خلق به چون و چگونگی بود یا به جنسی یا به طبعی و هرچه علم خلق اندر توحید حق اثبات کند توحید آن را نفی کند و هرچه جهلشان اثبات کند بر خلاف علمشان بود؛ از آن چه جهل توحید نیست و علم به تحقیق توحید جز به نفی تصرف درست نیاید و اندر علم و جهل جز تصرف نیست یکی بر بصیرت و دیگر بر غفلت.
شاعرهجویریدر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 7
حسین بن منصور گوید، رحمه الله: «اول قدم التوحید فناء التفرید.»
# - 8
اول قدم اندر توحید فنای تفرید است؛ از آن چه تفرید حکم کردن بود به جدا گشتن کسی از آفات و توحید حکم کردن بود به وحدانیت چیزی پس اندر فردانیت اثبات غیر روا بود و به جز وی را نشاید بدین صفت کرد، و بروحدانیت اثبات غیر روا نباشد و به جز حق را بدین صفت نشاید کرد. پس تفرید عبارتی مشترک آمد و توحید نفی کنندۀ شرکت. اول قدم توحید نفی کردن شریک باشد و رفع مزاج از منهاج؛ که مزاج اندر منهاج چون طلب منهاج باشد به سراج.
# - 9
حصری گوید، رحمه الله علیه: «اصولنا فی التوحید خمسه اشیاء: رفع الحدث، و اثبات القدم و هجر الاوطان و مفارقه الاخوان و نسیان ماعلم و جهل.»
# - 10
اصول ما اندر توحید پنج چیز است: اول برداشتن حدث و اثبات کردن قدم، و هجر وطن و مفارقت برادران و فراموشی آن چه داند و نداند. اما رفع حدث نفی محدثات باشد از مقارنۀ توحید و استحالت حوادث از ذات مقدر وی، جل جلاله. و اثبات قدم اعتقاد به همیشه بودن خداوند، رضی الله عنه. و از هجر اوطان مراد بریدن بود از کل مالوفات نفس و آرامگاه های دل و قرارگاه های طبع و هجرت کردن از رسومات دنیا مر مریدان را و از مقامات سنی و حالات بهی و کرامات رفیع مر مراد را و از مفارقت برادران، مراد اعراض است از صحبت خلق و اقبال به صحبت حق؛ که هر خاطر که اندیشه غیر بر او برگذرد حجابی باشد و آفتی و بدان مقدار که خاطر را با سر موحد گذر بود وی از توحید محجوب ماند؛ از آن چه باتفاق امم توحید جمع همم باشد، و آرام با غیر نشانۀ تفرقۀ همت بود و از فراموشی علم و جهل از توحید، مراد آن است که علم خلق به چون و چگونگی بود یا به جنسی یا به طبعی و هرچه علم خلق اندر توحید حق اثبات کند توحید آن را نفی کند و هرچه جهلشان اثبات کند بر خلاف علمشان بود؛ از آن چه جهل توحید نیست و علم به تحقیق توحید جز به نفی تصرف درست نیاید و اندر علم و جهل جز تصرف نیست یکی بر بصیرت و دیگر بر غفلت.
انتخابشده - 11
یکی از مشایخ گوید رحمه الله علیه که: اندر مجلس حصری بودم. اندر خواب شدم دو فریسته دیدم که از آسمان به زمین آمدند و زمانی سخن وی بشنیدند. یکی گفت مر دیگری را که: «اینچه این مرد می گوید علم است از توحید نه عین توحید.» چون بیدار شدم وی عبارت ازتوحید می کرد. روی به من کرد و گفت: «یا بافلان، از توحید به جز علم آن نتوان گفت.»
# - 12
از جنید می آید، رضی الله عنه: «التوحید ان یکون العبد شبحا بین یدی الله، تجری علیه تصاریف تدبیره فی مجاری احکام قدرته فی لجج بحار توحیده، بالفناء عن نفسه و عن دعوه الخلق له و عن استجابته لهم، بحقائق وجود وحدانیته فی حقیقه قربه، بذهاب حسه و حرکته لقیام الحق له فیما اراد منه، و هو ان یرجع آخر العبد الی اوله فیکون کما کان قبل ان یکون.»
# - 13
حقیقت توحید آن بود که بنده چون هیکلی شود اندر جریان تصرف تقدیر حق اندر مجاری قدرتش، خالی از اختیار و ارادت خود، اندر دریای توحید وی به فنای نفس خود و انقطاع دعوت خلق از وی و محو استجابت وی مر دعوت خلق را به حقیقت معرفت وحدانیت اندر محل قرب به ذهاب حرکت و حس او و قیام حق بدو اندر آن چه ارادت اوست از او، تا آخر بنده اندر این محل چون اول شود و چنان گردد که از اول بوده است پیش از آن که بوده است.
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 10 از «فصل» است.