نثر · شماره 12
ایمان باور داشتن دل است بدانچه اندر غیب بر وی کشف کنند و وی را بیاموزند و ایمان به غیب و خداوند تعالی از چشم سر غایب، جز به قوت الهی اندر یقین بنده پدیدار نتوان آوردن و آن جز به اعلام خداوند تعالی نباشد چون معرف و معلم عارفان و عالمان وی است جل جلاله و عم نواله که اندر دل های ایشان معرفت و علم آفرید و حوالۀ آن از کسب ایشان منقطع کرد، پس هر که دل را به معرفت حق باور داشت مومن بود.
شاعرهجویریدر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 9
و در جمله ایمان بر حقیقت استغراق کل اوصاف بنده باشد اندر طلب حق، و جملۀ گرویدگان را بر این اتفاق باید کرد که غلبۀ سلطان معرفت قاهر اوصاف نکرت بود و آن جا که ایمان بود اسباب نکرت منفی بود؛ که گفتهاند: «اذا طلع الصباح بطل المصباح». چون صبح منتشر شد جمال چراغ ناچیز گشت، و روز را به دلیل بیان بنمود؛ چنان که گفتهاند: «از روز روشن تر دلیل نباید.» قوله، تعالی: «ان الملوک اذا دخلوا قریه افسدوها (۳۴/النمل).» چون حقیقت معرفت اندر دل عارف حاصل آمد ولایت ظن و شک و نکرت فانی شد و سلطان آن مر حواس و هوای وی را مسخر خود گردانید تا در هر چه کند و گوید ونگرد همه اندر دایرۀ امر باشد.
# - 10
و یافتم که: ابراهیم خواص را پرسیدند از حقیقت ایمان. گفت: «اکنون این را جواب ندارم؛ از آن چه هرچه گویم عبارت بود و مرا باید تا به معاملت جواب گویم. اما من قصد مکه دارم و تونیز بر این عزمی، اندر این راه با من صحبت کن تا جواب مساله خود بیابی.» گفتا: چنان کردم چون به بادیه فرو رفتم، هر شب دو قرص و دو شربت آب پدید آمدی. یکی به من دادی و یکی بخوردی. تا روزی اندر میان بادیه، پیری همی آمد سواره. چون وی را بدید از اسب فرو آمد و یک دیگر را بپرسیدند و زمانی سخن گفتند و پیر برنشست و بازگشت. گفتم: «ایها الشیخ، مرا بگوی تا آن پیر که بود.» گفت: «آن جواب سوال تو بود.» گفتم: «چگونه؟» گفت: «آن خضر پیغمبر بود علیه السلام که از من می صحبت طلبید و من اجابت نکردم؛ که بترسیدم که اندر آن صحبت اعتماد ازدون حق با وی کنم توکل مرا ببشولاند.» و حقیقت ایمان حفظ توکل باشد با خداوند، عزو جل. قوله، تعالی: «وعل الله فتوکلوا ان کنتم مومنین (۲۳/المائده).»
# - 11
و محمد بن خفیف گوید، رحمه الله علیه: «الایمان تصدیق القلب بما اعلمه الغیوب.»
# - 12
ایمان باور داشتن دل است بدانچه اندر غیب بر وی کشف کنند و وی را بیاموزند و ایمان به غیب و خداوند تعالی از چشم سر غایب، جز به قوت الهی اندر یقین بنده پدیدار نتوان آوردن و آن جز به اعلام خداوند تعالی نباشد چون معرف و معلم عارفان و عالمان وی است جل جلاله و عم نواله که اندر دل های ایشان معرفت و علم آفرید و حوالۀ آن از کسب ایشان منقطع کرد، پس هر که دل را به معرفت حق باور داشت مومن بود.
انتخابشده - 13
و به حکم آن که مرا به جز اندر این کتاب در این باب سخن بسیار است، این جا بدین مقدار اقتصار کردم تا کتاب مطول نشود و نیز اگر هدایت حق باشد این مایه بسنده بود. اکنون با سر معاملات رویم و حجب آن کشف گردانیم تا طالبان را فواید باشد، ان شاء الله.
# - 14
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 12 از «فصل» است.