کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

نثر · شماره 18

ونیز گویند: ماخوذ است از «حباب الماء» و غلیانه عند المطر الشدید، آن غلیان آبی بود اندر حال بارانی عظیم. پس محبت را حب نام کردند؛ «لانه غلیان القلب عند الاشتیاق الی لقاء المحبوب.» پیوسته دل دوست اندر اشتیاق رویت دوست مضطرب باشد و بی قرار؛ چنان که اجسام به ارواح مشتاق چگونه باشند، دل های محبان به لقای احباب مشتاق باشند و چنان که قیام جسم به روح بود، قیام دل به محبت بود و قیام محبت به رویت و وصل محبوب بود. فی معناه:

چهرهٔ هجویریشاعر

در متن شعر

سطرهای پیرامون

برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.

  1. 15

    ان شئت جودی و ان ما شئت فامتنعی

    #
  2. 16

    کلاهما منک منسوب الی الکرم

    #
  3. 17

    و نیز گویندکه: ماخوذ است از «حب» و آن جمع حبۀ دل بود و حبۀ دل محل لطیفه و قوام آن باشد که اقامت آن بدان بود. پس محبت را حب نام کردند به اسم محل آن، که قرارش اندر حبۀ دل است و عرب نام کنند چیزی را به اسم موضع آن.

    #
  4. 18

    ونیز گویند: ماخوذ است از «حباب الماء» و غلیانه عند المطر الشدید، آن غلیان آبی بود اندر حال بارانی عظیم. پس محبت را حب نام کردند؛ «لانه غلیان القلب عند الاشتیاق الی لقاء المحبوب.» پیوسته دل دوست اندر اشتیاق رویت دوست مضطرب باشد و بی قرار؛ چنان که اجسام به ارواح مشتاق چگونه باشند، دل های محبان به لقای احباب مشتاق باشند و چنان که قیام جسم به روح بود، قیام دل به محبت بود و قیام محبت به رویت و وصل محبوب بود. فی معناه:

    انتخاب‌شده
  5. 19

    اذا ما تمنی الناس روحا و راحه

    #
  6. 20

    تمنیت ان القاک یا عز خالیا

    #
  7. 21

    و نیز گویند که: «حب» اسمی است مر صفای مودت را موضوع؛ از آن چه عرب مر صفای بیاض انسان چشم را «حبه الانسان» خوانند(!)، چنان که صفای سویدای دل را «حبه القلب». پس این یکی محل محبت آمد و آن یکی محل رویت از آن معنی را که دل و دیده اندر دوستی مقارن بودند.

    #

دربارهٔ این سطر

سطر شماره 18 از «باب المحبه و ما یتعلق بها» است.