نثر · شماره 21
و نیز گویند که: «حب» اسمی است مر صفای مودت را موضوع؛ از آن چه عرب مر صفای بیاض انسان چشم را «حبه الانسان» خوانند(!)، چنان که صفای سویدای دل را «حبه القلب». پس این یکی محل محبت آمد و آن یکی محل رویت از آن معنی را که دل و دیده اندر دوستی مقارن بودند.
شاعرهجویریدر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 18
ونیز گویند: ماخوذ است از «حباب الماء» و غلیانه عند المطر الشدید، آن غلیان آبی بود اندر حال بارانی عظیم. پس محبت را حب نام کردند؛ «لانه غلیان القلب عند الاشتیاق الی لقاء المحبوب.» پیوسته دل دوست اندر اشتیاق رویت دوست مضطرب باشد و بی قرار؛ چنان که اجسام به ارواح مشتاق چگونه باشند، دل های محبان به لقای احباب مشتاق باشند و چنان که قیام جسم به روح بود، قیام دل به محبت بود و قیام محبت به رویت و وصل محبوب بود. فی معناه:
# - 19
اذا ما تمنی الناس روحا و راحه
# - 20
تمنیت ان القاک یا عز خالیا
# - 21
و نیز گویند که: «حب» اسمی است مر صفای مودت را موضوع؛ از آن چه عرب مر صفای بیاض انسان چشم را «حبه الانسان» خوانند(!)، چنان که صفای سویدای دل را «حبه القلب». پس این یکی محل محبت آمد و آن یکی محل رویت از آن معنی را که دل و دیده اندر دوستی مقارن بودند.
انتخابشده - 22
و اندر این معنی گوید:
# - 23
القلب یحسد عینی لذه النظر
# - 24
و العین تحسد قلبی لذه الفکر
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 21 از «باب المحبه و ما یتعلق بها» است.