کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

نثر · شماره 6

ابویزید رحمه الله علیه گوید: «المحبه استقلال الکثیر من نفسک و استکثار القلیل من حبیبک.»

چهرهٔ هجویریشاعر
اثرفصل
قالبسایر

در متن شعر

سطرهای پیرامون

برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.

  1. 3

    محبت آن بود که محب کل اوصاف خود را اندر حق طلب محبوب خود نفی کند مر اثبات ذات حق را؛ یعنی چون محبوب باقی بود محب فانی باید؛ که غیرت دوستی بقای محب را نفی کند تا ولایت مطلق وی را گردد و فنای صفت محب جز به اثبات ذات محبوب نباشد و روا نباشد که محب به صفت خود قایم بود؛ که اگر به صفت خود قایم بودی از جمال محبوب بی نیاز بودی. چون می داند که حیاتش به جمال محبوب است طالب نفس اوصاف خود باشد بضرورت؛ از آن چه معلوم وی است که با بقای صفت خود از محبوب محجوب است. پس از دوستی دوست دشمن خود گشته است.

    #
  2. 4

    و معروف است که چون حسین بن منصور را رحمهاللهبر دار کردند آخرین سخنان وی این بود: «حسب الواجد افراد الواحد له.»

    #
  3. 5

    و محب را آن بسنده باشد که هستی او از راه دوستی پاک گردد و ولایت نفس اندر وجد وی برسد و متلاشی شود.

    #
  4. 6

    ابویزید رحمه الله علیه گوید: «المحبه استقلال الکثیر من نفسک و استکثار القلیل من حبیبک.»

    انتخاب‌شده
  5. 7

    محبت آن بود که بسیار خود اندک دانی و اندک دوست بسیار دانی و این معاملت حق است بر بنده؛ که نعمت دنیا و آن چه در دنیا داده است به بنده، اندک خواند و گفت: «قل متاع الدنیا قلیل (۷۷/النساء). بگوی یامحمد که: متاع دنیا اندک است آن چه به شما داده ام.» آنگاه اندر این عمر اندک و متاع اندک و جای اندک مر ذکر اندک ایشان را بسیار خواند؛ قوله، تعالی: «والذاکرین الله کثیرا و الذاکرات (۳۵/الاحزاب)»؛ تا خلق عالم بدانند که دوست بر حقیقت خدای است جل جلاله و این صفت مر خلق را درست نیاید و آن چه از حق است به بنده هیچ اندک نیست.

    #
  6. 8

    سهل بن عبدالله گوید، رضی الله عنه: المحبه معانقه الطاعات و مباینه المخالفات.»

    #
  7. 9

    محبت آن است که با طاعات محبوب دست در آغوش کنی و از مخالفت وی اعراض کنی؛ از آن چه هرگاه که دوستی اندر دل قوی تر بود فرمان دوست بر دوست آسان تر بود. و این رد آن گروه است از ملاحده که گویند: «بنده اندر دوستی به درجتی رسد که طاعت از وی برخیزد.» و این محال بود که اندر حال صحت عقل حکم تکلیف از بنده ساقط شود؛ از آن چه اجماع است که شریعت محمد مصطفی صلی الله علیه و سلم هرگز منسوخ نشود، و چون از یک کس روا باشد برخاستن آن در حال صحت از همه کس روا باشد؛ و این زندقۀ محض باشد و باز مغلوب و معتوه را حکمی دیگر است و عذری دیگر.

    #

دربارهٔ این سطر

سطر شماره 6 از «فصل» است.