کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

نثر · شماره 16

و هم انس روایت کند که: پیغمبر را صلی الله علیه و سلم هشتاد هزار درم بیاوردند. بر گلیمی ریخت تا همه بنداد از جای برنخاست. علی رضی الله عنه گوید: «من نگاه کردم اندر آن حال سنگی بر شکم بسته بود از گرسنگی.»

چهرهٔ هجویریشاعر
قالبسایر

در متن شعر

سطرهای پیرامون

برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.

  1. 13

    و ابوسهل صعلوکی هرگز صدقه بر دست درویش ننهادی و چیزی که ببخشیدی هرگز به دست کس ندادی، بر زمین بنهادی تا برداشتندی تا از وی بپرسیدند. گفت: «دنیا را آن خطر نیست که اندر دست مسلمانی باید داد تا ید من علیا باشد و از آن وی سفلی.»

    #
  2. 14

    و از پیغمبر علیه السلام می آید که: دو من مشک او را ملک حبشه بفرستاد. وی بیکبار اندر آب کرد و بر خود مالید.

    #
  3. 15

    و از انس می آید که: مردی به نزدیک پیغمبر علیه السلام آمد و پیغمبر وی را یک وادی میان دو کوه پر گوسفند بخشید چون وی به قوم خود بازگشت، گفت: «یا قوماه، مسلمان شوید که محمد عطای کسی می بخشد که وی ازدرویشی نترسد.»

    #
  4. 16

    و هم انس روایت کند که: پیغمبر را صلی الله علیه و سلم هشتاد هزار درم بیاوردند. بر گلیمی ریخت تا همه بنداد از جای برنخاست. علی رضی الله عنه گوید: «من نگاه کردم اندر آن حال سنگی بر شکم بسته بود از گرسنگی.»

    انتخاب‌شده
  5. 17

    درویشی را از متاخران سلطان ششصد درم سنگ زر ساو فرستاد که: «این به گرمابه بده.» وی به گرمابه شد. تمام به گرمابه بان داد.

    #
  6. 18

    و پیش از این در باب ایثار اندر مذهب نوریان اندر این معنی کلماتی گفته ایم بر این اختصار کردیم. والله اعلم.

    #
  7. 19

    #

دربارهٔ این سطر

سطر شماره 16 از «باب الجود و السخاء» است.