کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

نثر · شماره 3

بدان که گرسنگی را شرفی بزرگ است و به نزدیک امم و ملل ستوده است؛ از آن چه از روی ظاهر گرسنه را خاطر تیزتر بود و قریح مهذب تر و تن درست تر آن را که شرهی بیشتر نباشد که خود را بر ریاضت مهیا گردانیده باشد: «لان الجوع للنفس خضوع و للقلب خشوع.» جایع را تن خاضع بود و دل خاشع؛ از آن چه قوت نفسانی بدان ناچیز گردد.

چهرهٔ هجویریشاعر
قالبسایر

در متن شعر

سطرهای پیرامون

برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.

  1. 1

    قوله، تعالی: «و لنبلونکم بشیء من الخوف و الجوع و نقص من الاموال و الانفس و الثمرات و بشر الصابرین (۱۵۵/البقره).»

    #
  2. 2

    و قوله، علیه السلام: «بطن جائع احب الی الله من سبعین عابدا غافلا.»

    #
  3. 3

    بدان که گرسنگی را شرفی بزرگ است و به نزدیک امم و ملل ستوده است؛ از آن چه از روی ظاهر گرسنه را خاطر تیزتر بود و قریح مهذب تر و تن درست تر آن را که شرهی بیشتر نباشد که خود را بر ریاضت مهیا گردانیده باشد: «لان الجوع للنفس خضوع و للقلب خشوع.» جایع را تن خاضع بود و دل خاشع؛ از آن چه قوت نفسانی بدان ناچیز گردد.

    انتخاب‌شده
  4. 4

    و قال رسول الله، صلی الله علیه و سلم: «اجیعوا بطونکم و اظماوا اکبادکم و اعروا اجسادکم، لعل قلوبکم تری الله عیانا فی الدنیا.»

    #
  5. 5

    شکم را گرسنه دارید و جگر را تشنه و تن را برهنه دارید تا مگر خداوند تعالی را ببینید به دل.

    #
  6. 6

    اگر تن را از گرسنگی بلا بود، دل را بدان ضیا بود و جان را صفا بود و سر را لقا بود. و چون سر لقا یابد و جان صفا یابد و دل ضیا یابد چه زیان اگر تن بلا یابد؛ که سیرخوردگی را بس خطری نبود؛ که اگر خطری بودی ستوران را سیر نگردانیدندی؛ که سیرخوردگی کار ستوران است، و گرسنگی علاج مردان و گرسنگی عمارت باطن کند و سیرخوردگی عمارت بطون. یکی عمر اندر عمارت باطن کند که تا مرحق را مفرد شود و از علایق مجرد شود، چگونه برابر بود با آن که عمر اندر عمارت بدن کند و خدمت هوای تن کند؟ یکی را عالم از برای خوردن باید و یکی را خوردن از برای عبادت کردن. «کان المتقدمون یاکلون لیعشون و انتم تعیشون لتاکلون. متقدمان از برای آن خوردندی تا بزیستندی، شما از برای آن می زیید تا بخورید.» پس فرق بسیار باشد میان این و آن. «الجوع طعام الصدیقین و مسلک المریدین.» بعد قضاء الله و قدره، بیرون افتادن آدم علیه السلام از بهشت و دور گشتن وی از جوار حق از برای لقمه ای بود.

    #

دربارهٔ این سطر

سطر شماره 3 از «باب الجوع» است.