کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

نثر · شماره 6

اگر تن را از گرسنگی بلا بود، دل را بدان ضیا بود و جان را صفا بود و سر را لقا بود. و چون سر لقا یابد و جان صفا یابد و دل ضیا یابد چه زیان اگر تن بلا یابد؛ که سیرخوردگی را بس خطری نبود؛ که اگر خطری بودی ستوران را سیر نگردانیدندی؛ که سیرخوردگی کار ستوران است، و گرسنگی علاج مردان و گرسنگی عمارت باطن کند و سیرخوردگی عمارت بطون. یکی عمر اندر عمارت باطن کند که تا مرحق را مفرد شود و از علایق مجرد شود، چگونه برابر بود با آن که عمر اندر عمارت بدن کند و خدمت هوای تن کند؟ یکی را عالم از برای خوردن باید و یکی را خوردن از برای عبادت کردن. «کان المتقدمون یاکلون لیعشون و انتم تعیشون لتاکلون. متقدمان از برای آن خوردندی تا بزیستندی، شما از برای آن می زیید تا بخورید.» پس فرق بسیار باشد میان این و آن. «الجوع طعام الصدیقین و مسلک المریدین.» بعد قضاء الله و قدره، بیرون افتادن آدم علیه السلام از بهشت و دور گشتن وی از جوار حق از برای لقمه ای بود.

چهرهٔ هجویریشاعر
قالبسایر

در متن شعر

سطرهای پیرامون

برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.

  1. 3

    بدان که گرسنگی را شرفی بزرگ است و به نزدیک امم و ملل ستوده است؛ از آن چه از روی ظاهر گرسنه را خاطر تیزتر بود و قریح مهذب تر و تن درست تر آن را که شرهی بیشتر نباشد که خود را بر ریاضت مهیا گردانیده باشد: «لان الجوع للنفس خضوع و للقلب خشوع.» جایع را تن خاضع بود و دل خاشع؛ از آن چه قوت نفسانی بدان ناچیز گردد.

    #
  2. 4

    و قال رسول الله، صلی الله علیه و سلم: «اجیعوا بطونکم و اظماوا اکبادکم و اعروا اجسادکم، لعل قلوبکم تری الله عیانا فی الدنیا.»

    #
  3. 5

    شکم را گرسنه دارید و جگر را تشنه و تن را برهنه دارید تا مگر خداوند تعالی را ببینید به دل.

    #
  4. 6

    اگر تن را از گرسنگی بلا بود، دل را بدان ضیا بود و جان را صفا بود و سر را لقا بود. و چون سر لقا یابد و جان صفا یابد و دل ضیا یابد چه زیان اگر تن بلا یابد؛ که سیرخوردگی را بس خطری نبود؛ که اگر خطری بودی ستوران را سیر نگردانیدندی؛ که سیرخوردگی کار ستوران است، و گرسنگی علاج مردان و گرسنگی عمارت باطن کند و سیرخوردگی عمارت بطون. یکی عمر اندر عمارت باطن کند که تا مرحق را مفرد شود و از علایق مجرد شود، چگونه برابر بود با آن که عمر اندر عمارت بدن کند و خدمت هوای تن کند؟ یکی را عالم از برای خوردن باید و یکی را خوردن از برای عبادت کردن. «کان المتقدمون یاکلون لیعشون و انتم تعیشون لتاکلون. متقدمان از برای آن خوردندی تا بزیستندی، شما از برای آن می زیید تا بخورید.» پس فرق بسیار باشد میان این و آن. «الجوع طعام الصدیقین و مسلک المریدین.» بعد قضاء الله و قدره، بیرون افتادن آدم علیه السلام از بهشت و دور گشتن وی از جوار حق از برای لقمه ای بود.

    انتخاب‌شده
  5. 7

    و به حقیقت آن که اندر جوع مضطر بود جایع نبود؛ از آن چه طالب اکل به اکل بود. پس آن که ورا درجۀ جوع بود تارک اکل بود نه از اکل ممنوع بود و آن که اندر حال وجود اکل به ترک آن بگوید و بار و رنج آن بکشد، وی جایع باشد و قید شیطان وی به جز گرسنگی نباشد و حبس هوای نفس جز به گرسنگی نباشد.

    #
  6. 8

    کتانی گوید، رحمه الله علیه: «من حکم المرید ان یکون فیه ثلاثه اشیاء: نومه غلبه و کلامه ضروره و اکله فاقه.»

    #
  7. 9

    شرط مرید آن بود که اندر وی سه چیز موجود باشد: یکی خواب وی به جز غلبه نباشد و سخنش به جز ضرورت نبود و خوردنش به جز فاقه نه.

    #

دربارهٔ این سطر

سطر شماره 6 از «باب الجوع» است.