نثر · شماره 7
و به حقیقت آن که اندر جوع مضطر بود جایع نبود؛ از آن چه طالب اکل به اکل بود. پس آن که ورا درجۀ جوع بود تارک اکل بود نه از اکل ممنوع بود و آن که اندر حال وجود اکل به ترک آن بگوید و بار و رنج آن بکشد، وی جایع باشد و قید شیطان وی به جز گرسنگی نباشد و حبس هوای نفس جز به گرسنگی نباشد.
شاعرهجویریدر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 4
و قال رسول الله، صلی الله علیه و سلم: «اجیعوا بطونکم و اظماوا اکبادکم و اعروا اجسادکم، لعل قلوبکم تری الله عیانا فی الدنیا.»
# - 5
شکم را گرسنه دارید و جگر را تشنه و تن را برهنه دارید تا مگر خداوند تعالی را ببینید به دل.
# - 6
اگر تن را از گرسنگی بلا بود، دل را بدان ضیا بود و جان را صفا بود و سر را لقا بود. و چون سر لقا یابد و جان صفا یابد و دل ضیا یابد چه زیان اگر تن بلا یابد؛ که سیرخوردگی را بس خطری نبود؛ که اگر خطری بودی ستوران را سیر نگردانیدندی؛ که سیرخوردگی کار ستوران است، و گرسنگی علاج مردان و گرسنگی عمارت باطن کند و سیرخوردگی عمارت بطون. یکی عمر اندر عمارت باطن کند که تا مرحق را مفرد شود و از علایق مجرد شود، چگونه برابر بود با آن که عمر اندر عمارت بدن کند و خدمت هوای تن کند؟ یکی را عالم از برای خوردن باید و یکی را خوردن از برای عبادت کردن. «کان المتقدمون یاکلون لیعشون و انتم تعیشون لتاکلون. متقدمان از برای آن خوردندی تا بزیستندی، شما از برای آن می زیید تا بخورید.» پس فرق بسیار باشد میان این و آن. «الجوع طعام الصدیقین و مسلک المریدین.» بعد قضاء الله و قدره، بیرون افتادن آدم علیه السلام از بهشت و دور گشتن وی از جوار حق از برای لقمه ای بود.
# - 7
و به حقیقت آن که اندر جوع مضطر بود جایع نبود؛ از آن چه طالب اکل به اکل بود. پس آن که ورا درجۀ جوع بود تارک اکل بود نه از اکل ممنوع بود و آن که اندر حال وجود اکل به ترک آن بگوید و بار و رنج آن بکشد، وی جایع باشد و قید شیطان وی به جز گرسنگی نباشد و حبس هوای نفس جز به گرسنگی نباشد.
انتخابشده - 8
کتانی گوید، رحمه الله علیه: «من حکم المرید ان یکون فیه ثلاثه اشیاء: نومه غلبه و کلامه ضروره و اکله فاقه.»
# - 9
شرط مرید آن بود که اندر وی سه چیز موجود باشد: یکی خواب وی به جز غلبه نباشد و سخنش به جز ضرورت نبود و خوردنش به جز فاقه نه.
# - 10
و به نزدیک بعضی فاقه دو شبانروز بود و به نزدیک بعضی سه شبانروز و به نزدیک بعضی یک هفته و به نزدیک بعضی چهل روز؛ از آن چه محققان بر آن اند که جوع صادق هر چهل روز یک بار بود، و این جانداری بود. و در میان آن چه پدیدار آید آن شره و غرور نفس و طبع باشد. بدان عافاک الله و الحمدلله رب العالمین. که عروق اهل معرفت جمله برهان اسرار خداوندی است، و دل های ایشان موضع نظر متعالی. و ازدل ها اندر صدور ایشان درها گشاده است و عقل و هوی بر درگاه آن نشسته. روح مر عقل را مدد می کند و نفس مر هوی را. و هر چند طبایع به اغذیه غذا بیش یابد، نفس قوی تر می شود وهوی تربیت بیشتر می یابد، غلوات وی اندر اعضا پراکنده تر باشد و اندر هر عرقی از انتشاروی حجابی دیگرگونه پدیدار آید و چون طالب، اغذیه از وی بازگیرد، هوی ضعیف تر می شود و عقل قوی تر و قوت نفس از عروق گسسته تر می شود و اسرار و براهین ظاهرتر می گردد چون نفس از حرکات خود فروماند و هوی ازوجود خود فانی گردد ارادت باطل اندر اظهار حق محو شود. آنگاه کل مراد مرید حاصل گردد.
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 7 از «باب الجوع» است.