کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

نثر · شماره 12

بد یاری بود آن که او را به دعا وصیت باید کرد؛ که حق صحبت یک ساعته دعای پیوسته باشد؛ و بد یاری بود آن که با وی زندگانی به مدارا باید کرد؛ که سرمایۀ صحبت انبساط بود؛ و بد یاری بود آن که به گناهی که بر تو رفته باشد ازوی عذر باید خواست؛ از آن چه عذر شرط بیگانگی بود و اندر صحبت بیگانگی جفا بود.

چهرهٔ هجویریشاعر

در متن شعر

سطرهای پیرامون

برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.

  1. 9

    مالک دینار گفت مر داماد خود را مغیره بن شعبه، رضی الله عنهما: «کل اخ و صاحب لم تستفد منه فی دینک خیرا، فانبذ عنک صحبته حتی تسلم.»

    #
  2. 10

    هر برادری و یاری که دین تو را از صحبت وی فایده ای آن جهانی نباشد با وی صحبت مکن که صحبت آن کس بر تو حرام بود. معنی این ان بود که صحبت با مه از خود باید کرد یا با که؛ که اگر با مه از خود کنی تو را از وی فایده ای باشد و اگر با که از خود کنی او را از تو فایده باشد اندر دین؛ که اگر وی از تو چیزی آموزد دینی فایدۀ دینی حاصل آید و اگر تو چیزی آموزی همچنان. و از آن بود که پیغمبر علیه السلام گفت: «ان من تمام التقوی تعلیم من لایعلم. کمال پرهیزگاری آموختن علم بود مر کسی را که نداند.»

    #
  3. 11

    و از یحیی بن معاذ الرازی رحمهالله علیه می آید که گفت: «بئس الصدیق صدیق تحتاج ان تقول له اذکرنی فی دعائک، و بئس الصدیق صدیق تحتاج ان تعیش معه بالمداراه، و بئس الصدیق صدیق یلجئک الی الاعتذار فی زله کانت منک.»

    #
  4. 12

    بد یاری بود آن که او را به دعا وصیت باید کرد؛ که حق صحبت یک ساعته دعای پیوسته باشد؛ و بد یاری بود آن که با وی زندگانی به مدارا باید کرد؛ که سرمایۀ صحبت انبساط بود؛ و بد یاری بود آن که به گناهی که بر تو رفته باشد ازوی عذر باید خواست؛ از آن چه عذر شرط بیگانگی بود و اندر صحبت بیگانگی جفا بود.

    انتخاب‌شده
  5. 13

    و قال النبی، صلی الله علیه و سلم: «المرء علی دین خلیله، فلینظر احدکم من یخال.»

    #
  6. 14

    مرد آن دین داردو آن طریق رود که دوست وی،نگاه کن تا دوستی و صحبت با که می دارد اگر صحبت با نیکان دارد، وی گرچه بد است نیک است؛ از آن چه آن صحبت او را نیک گرداند و اگر صحبت با بدان دارد وی گرچه نیک است بد است؛ از آن چه بدانچه در ایشان است ورا رضاست چون به بد راضی باشد اگرچه وی نیک بود بد گردد.

    #
  7. 15

    که اندر حکایات است که مردی گرد کعبه طواف می کرد و می گفت: «اللهم اصلح اخوانی. یا رب تو برادران مرا نیک گردان.» وی را گفتند: «بدین مقام شریف رسیده ای، چرا خود را دعایی نکنی که همه برادران را دعا کنی؟» گفت، رحمه الله: «ان لی اخوانا ارجع الیهم. فان صلحوا صلحت معهم و ان فسدوا فسدت معهم. مرا برادران اند، چون بدیشان باز گردم اگر ایشان را در صلاح یابم من به صلاح ایشان صالح شوم و اگر به فسادشان یابم من به فساد ایشان مفسد شوم چون قاعدۀ صلاح من صحبت مصلحان بود، من برادران خود را دعا کنم تا مقصود من و از آن ایشان برآید، ان شاء الله.»

    #

دربارهٔ این سطر

سطر شماره 12 از «باب الصحبه و ما یتعلق بها» است.