کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

نثر · شماره 7

همه چشمم به عیان یکسره دید آن به بصر

چهرهٔ هجویریشاعر

در متن شعر

سطرهای پیرامون

برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.

  1. 4

    و من از شیخ ابومسلم فارس بن غالب الفارسی شنیدم رضی الله عنه که: روزی من به نزدیک شیخ ابوسعید بن ابی الخیر درآمدم رضی الله عنه به قصد زیارت.

    #
  2. 5

    وی را یافتم بر تختی، اندر چهار بالشی خفته و پای ها بر یک دیگر نهاده و دقی مصری پوشیده؛ و من جامه ای داشتم از وسخ چون دوال شده تنی از رنج گداخته و گونه ای از مجاهدت زرد شده. از دیدن وی بر آن حالت، انکاری در دل من آمد. گفتم: «این درویش و من درویش! من در چندین مجاهدت و وی اندر چندین راحت!» وی اندر حال بر باطن و اندیشۀ من مشرف شد و نخوت من بدید. مرا گفت: «یا بامسلم، در کدام دیوان یافتی که خویشتن بین خدای بین باشد؟ ای درویش، چون ما همه حق را دیدیم، گفت: جز بر تختت ننشانیم و چون تو همه خود را دیدی، گفت: جز اندر تحتت ندارم از آن ما مشاهدت آمد و از آن تو مجاهدت.» و این هر دو دو مقام است از مقامات راه. و حق تعالی از این منزله و درویش از مقامات فانی و از احوال رسته. شیخ بومسلم گفت: هوش از من بشد و عالم بر من سیاه گشت. چون به خود بازآمدم توبه کردم و وی توبۀ من بپذیرفت. آنگاه گفتم: «ایها الشیخ مرا دستوری ده تا بروم؛ که روزگار من رویت تو را تحمل نمی تواند کرد.» گفت: «صدقت، یا بامسلم.» آنگاه بر وجه مثل این بیت بگفت:

    #
  3. 6

    آن چه گوشم نتوانست شنیدن به خبر

    #
  4. 7

    همه چشمم به عیان یکسره دید آن به بصر

    انتخاب‌شده
  5. 8

    پس باید مسافر را تا پیوسته حافظ سنت باشد و چون به مقیمی فرا رسد به حرمت نزدیک وی درآید و سلام گوید. نخست پای چپ از پای افزار بیرون کند؛ که پیغمبر علیه السلام چنین کردی و چون پای افزار در پای کند نخست پای راست در پای افزار کند و چون پای افزار بیرون کند، پای بشوید و دو رکعت نماز کند بر حکم تحیت. آنگاه به رعایت حقوق درویشان مشغول شود و نباید که به هیچ حال بر مقیمان اعتراض کند و یا با کسی زیادتی کند به معاملتی یا سخن سفرهای خود کند یا علم و حکایات و روایات گوید اندر میان جماعت؛ که این جمله اظهار رعونت بود و باید که رنج جهله بکشد و بار ایشان تحمل کند از برای خدای را؛ که اندر آن برکات بسیار باشد.

    #
  6. 9

    و اگر این مقیمان و یا خادم ایشان بر وی حکمی کنند و وی را سلامی و یا زیارتی دعوت کنند، اگر تواند خلاف نکند؛ اما به دل مراعات اهل دنیا را منکر باشد، و افعال آن برادران را عذری می نهد و تاویلی می کند و باید که به هیچ گونه رنج بایست محال خود بر دل ایشان ننهد و مر ایشان را به درگاه سلطان نکشد به طلب راحت و هوای خود.

    #
  7. 10

    و اندر جملۀ احوال مسافر و مقیم را اندر صحبت، طلب رضای خداوند تعالی باید کرد و به یک دیگر اعتقاد نیکو باید داشت و مر یک دیگر را برابر بد نباید گفت و از پس پشت غیبت نباید کرد؛ از آن چه شوم باشد بر طالب حق سخن خلق گفتن خاصه به ناخوب؛ از آن چه محققان اندر رویت فعل فاعل بینند و چون خلق بدان صفت که باشند از آن خداوند بوند و آفریدۀ وی بوند معیوب و بی عیب، محجوب و مکاشف خصومت بر فعل، خصومت بر فاعل بود. و چون به چشم آدمیت اندر خلق نگرد از همه باز رهد؛ که جملۀ خلق محجوب ومهجور و مقهور و عاجزاند، و هر کسی جز آن نتواند کرد و نتواند بود که خلقتش بر آن است و خلق را اندر ملک وی تصرف نیست و قدرت بر تبدیل عین جز حق را تعالی و تقدس نباشد و الله اعلم.

    #

دربارهٔ این سطر

سطر شماره 7 از «باب الصحبه فی السفر و آدابه» است.