کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

نثر · شماره 10

و اندر جملۀ احوال مسافر و مقیم را اندر صحبت، طلب رضای خداوند تعالی باید کرد و به یک دیگر اعتقاد نیکو باید داشت و مر یک دیگر را برابر بد نباید گفت و از پس پشت غیبت نباید کرد؛ از آن چه شوم باشد بر طالب حق سخن خلق گفتن خاصه به ناخوب؛ از آن چه محققان اندر رویت فعل فاعل بینند و چون خلق بدان صفت که باشند از آن خداوند بوند و آفریدۀ وی بوند معیوب و بی عیب، محجوب و مکاشف خصومت بر فعل، خصومت بر فاعل بود. و چون به چشم آدمیت اندر خلق نگرد از همه باز رهد؛ که جملۀ خلق محجوب ومهجور و مقهور و عاجزاند، و هر کسی جز آن نتواند کرد و نتواند بود که خلقتش بر آن است و خلق را اندر ملک وی تصرف نیست و قدرت بر تبدیل عین جز حق را تعالی و تقدس نباشد و الله اعلم.

چهرهٔ هجویریشاعر

در متن شعر

سطرهای پیرامون

برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.

  1. 7

    همه چشمم به عیان یکسره دید آن به بصر

    #
  2. 8

    پس باید مسافر را تا پیوسته حافظ سنت باشد و چون به مقیمی فرا رسد به حرمت نزدیک وی درآید و سلام گوید. نخست پای چپ از پای افزار بیرون کند؛ که پیغمبر علیه السلام چنین کردی و چون پای افزار در پای کند نخست پای راست در پای افزار کند و چون پای افزار بیرون کند، پای بشوید و دو رکعت نماز کند بر حکم تحیت. آنگاه به رعایت حقوق درویشان مشغول شود و نباید که به هیچ حال بر مقیمان اعتراض کند و یا با کسی زیادتی کند به معاملتی یا سخن سفرهای خود کند یا علم و حکایات و روایات گوید اندر میان جماعت؛ که این جمله اظهار رعونت بود و باید که رنج جهله بکشد و بار ایشان تحمل کند از برای خدای را؛ که اندر آن برکات بسیار باشد.

    #
  3. 9

    و اگر این مقیمان و یا خادم ایشان بر وی حکمی کنند و وی را سلامی و یا زیارتی دعوت کنند، اگر تواند خلاف نکند؛ اما به دل مراعات اهل دنیا را منکر باشد، و افعال آن برادران را عذری می نهد و تاویلی می کند و باید که به هیچ گونه رنج بایست محال خود بر دل ایشان ننهد و مر ایشان را به درگاه سلطان نکشد به طلب راحت و هوای خود.

    #
  4. 10

    و اندر جملۀ احوال مسافر و مقیم را اندر صحبت، طلب رضای خداوند تعالی باید کرد و به یک دیگر اعتقاد نیکو باید داشت و مر یک دیگر را برابر بد نباید گفت و از پس پشت غیبت نباید کرد؛ از آن چه شوم باشد بر طالب حق سخن خلق گفتن خاصه به ناخوب؛ از آن چه محققان اندر رویت فعل فاعل بینند و چون خلق بدان صفت که باشند از آن خداوند بوند و آفریدۀ وی بوند معیوب و بی عیب، محجوب و مکاشف خصومت بر فعل، خصومت بر فاعل بود. و چون به چشم آدمیت اندر خلق نگرد از همه باز رهد؛ که جملۀ خلق محجوب ومهجور و مقهور و عاجزاند، و هر کسی جز آن نتواند کرد و نتواند بود که خلقتش بر آن است و خلق را اندر ملک وی تصرف نیست و قدرت بر تبدیل عین جز حق را تعالی و تقدس نباشد و الله اعلم.

    انتخاب‌شده
  5. 11

    #

دربارهٔ این سطر

سطر شماره 10 از «باب الصحبه فی السفر و آدابه» است.