کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

نثر · شماره 9

و یکی گوید از مشایخ، رضی الله عنهم: «هر که را بیانی نباشد از روزگار خویش ورا روزگار نباشد؛ که ناطق وقت تو وقت توست.»

چهرهٔ هجویریشاعر

در متن شعر

سطرهای پیرامون

برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.

  1. 6

    و گروهی از مشایخ را بر کلام فضل نهاده اند و گروهی کلام را بر سکوت. از آن جمله جنید گفت رضی الله عنه که: «عبارت جمله دعاوی است و آن جا که اثبات معانی است دعاوی هذر باشد.» و وقت باشد که به سقوط قول اندر حال اختیار معذور گردد؛ یعنی اندر حال تقیه اندر حال خوف، با وجود اختیار و قدرت بر قول و انکار قولش مر حقیقت معرفت را زیان ندارد و به هیچ وقت بنده بی معنی به مجرد دعوی معذور نباشد و حکم این حکم منافقان کنند. پس دعوی بی معنی نفاق آمد و معنی بی دعوی اخلاص؛ «لان من اسس بنیانه علی بیان استغنی فیما بینه و بین ربه من اللسان»؛ یعنی چون راه بر بنده گشاده شد، از گفتار مستغنی گشت؛ از آن چه عبارت مراعلام غیر را بود، و حق تعالی بی نیاز است از تعبیر احوال و غیر وی کرای آن نکند که به وی مشغول باید شد و موکد شود این سخن به قول جنید که گفت: «من عرف الله کل لسانه.» آن که به دل حق را بشناخت زبانش از بیان بازماند؛ که اندر عیان، بیان حجاب نماید.

    #
  2. 7

    و از شبلی رضی الله عنه می آید که: اندر مجلس جنید رضی الله عنه بر پای خاست و به آواز بلند گفت: «یا مرادی»، و اشارت به حق کرد. جنید گفت: «یا بابکر، اگر مرادت حق است این اشارت چرا کردی؟ که وی از این مستغنی است و اگر مرادت نه حق است خلاف چرا گفتی؟ که حق تعالی به قول تو علیم است؟» شبلی بر گفتۀ خود استغفار کرد.

    #
  3. 8

    و آن گروهی که کلام را بر سکوت فضل نهادند، گفتند که: «بیان احوال از حق به ما امر است که دعوی به معنی قایم بود واگر کسی هزار سال به دل و به سر عارف باشد و ضرورتی مانع نبود، تا اقرار به معرفت نپیوندد حکمش حکم کافران باشد؛ و خداوند تعالی مومنان را بجملگی شکر و حمد و ثنا فرمود؛ قوله، تعالی: «واما بنعمه ربک فحدث (۱۱/الضحی)»، و ثنا و تحدث نعمت هراینه گفتاروی بود. پس گفتار ما تعظیم ربوبیت را باشد؛ لقوله، تعالی: «ادعونی استجب لکم (۶۰/المومن)»، و نیز گفت، جل جلاله: «اجیب دعوه الداع اذا دعان (۱۸۶/البقره)» و مانند این.

    #
  4. 9

    و یکی گوید از مشایخ، رضی الله عنهم: «هر که را بیانی نباشد از روزگار خویش ورا روزگار نباشد؛ که ناطق وقت تو وقت توست.»

    انتخاب‌شده
  5. 10

    لسان الحال افصح من لسانی

    #
  6. 11

    وصمتی عن سوالک ترجمانی

    #
  7. 12

    و اندر حکایات یافتم که: روزی ابی بکر شبلی رضی الله عنه در کرخ بغداد می رفت. یکی را دید از مدعیان که می گفت: «السکوت خیر من الکلام.» فقال: «سکوتک خیر من کلامک؛ لان کلامک لغو و سکوتک هزل، و کلامی خیر من سکوتی؛ لان سکوتی حلم و کلامی علم.» خاموشی تو بهتر از گفتار تو؛ از آن چه گفتارتو لغو است و خاموشی تو هزل و گفتار من بهتر از خاموشی من؛ از آن چه سکوت من حلم است و کلام من علم. اگر علم نگویم حلم بر آن داردم، و اگر بگویم علمم بر آن دارد چون نگویم حلیم باشم و چون بگویم علیم باشم.

    #

دربارهٔ این سطر

سطر شماره 9 از «باب آدابهم فی الکلام و السکوت» است.