نثر · شماره 14
و عالمی اندر این دو معنی سرگردانند. گروهی از مدعیان مشتی هذر و هوس و عبارتی از معانی خالی بر دست گرفته اند، و می گویند که: «گفتار فاضل تر از سکوت»، و گروهی از جهال، که مناره از چاه نشناسند، سکوت به جهل خود بازبسته اند و می گویند: «خاموشی بهتر از گفتار.» و این هر دو همچون یک دیگر باشند.
شاعرهجویریدر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 11
وصمتی عن سوالک ترجمانی
# - 12
و اندر حکایات یافتم که: روزی ابی بکر شبلی رضی الله عنه در کرخ بغداد می رفت. یکی را دید از مدعیان که می گفت: «السکوت خیر من الکلام.» فقال: «سکوتک خیر من کلامک؛ لان کلامک لغو و سکوتک هزل، و کلامی خیر من سکوتی؛ لان سکوتی حلم و کلامی علم.» خاموشی تو بهتر از گفتار تو؛ از آن چه گفتارتو لغو است و خاموشی تو هزل و گفتار من بهتر از خاموشی من؛ از آن چه سکوت من حلم است و کلام من علم. اگر علم نگویم حلم بر آن داردم، و اگر بگویم علمم بر آن دارد چون نگویم حلیم باشم و چون بگویم علیم باشم.
# - 13
و من که علی بن عثمان الجلابی ام می گویم: کلام ها بر دو گونه باشند و سکوت ها بر دو گونه: کلام، یکی حق بود و یکی باطل و سکوت، یکی حصول مقصود و آن دیگر غفلت. پس هر کسی را گریبان خود باید گرفت اندر حال نطق و سکوت، اگر کلامش به حق بود گفتارش بهتر از خاموشی و اگر باطل بود خاموشی بهتر از گفتار، و اگر خاموشی از حصول مقصود و مشاهده بود خاموشی بهتر از گفتار و اگر از حجاب و غفلت بود گفتار بهتر از خاموشی.
# - 14
و عالمی اندر این دو معنی سرگردانند. گروهی از مدعیان مشتی هذر و هوس و عبارتی از معانی خالی بر دست گرفته اند، و می گویند که: «گفتار فاضل تر از سکوت»، و گروهی از جهال، که مناره از چاه نشناسند، سکوت به جهل خود بازبسته اند و می گویند: «خاموشی بهتر از گفتار.» و این هر دو همچون یک دیگر باشند.
انتخابشده - 15
پس تا که را فرا گفتار آرند و که را خاموش کنند؛ که اصل این معانی آن است؛ «لان من نطق اصاب او غلط و من انطق عصم من الشطط.» هرکه بگوید، یا خطا گوید یا صواب و هرکه را بگویانند از خطا و خللش نگاه دارند؛ چنان که چون ابلیس بگفت: «انا خیر منه (۱۲/الاعراف)»، تا دید آن چه دید، و چون آدم را بگویانیدند: «ربنا ظلمنا انفسنا (۲۳/الاعراف)» گفت، تاش برگزیدند.
# - 16
پس داعیان این طریقت اندر گفتار خود ماذون و مضطر باشند و اندر خاموشی شرم زده و بیچاره. «من کان سکوته حیاء کان کلامه حیوه.» آن را که خاموشی از حیا بود کلامش مر دل ها را حیات بود؛ از آن چه گفتار ایشان از دیدار بود و گفت بی دیدار به نزدیک ایشان خوار بود و ناگفتن دوست تر از گفتن دارند تا با خود بودند و چون غایب شدند خلق مر قول ایشان را بر جان نگارند. از آن بود که آن پیر گفت، رضی الله عنه: «من کان سکوته له ذهبا، کان کلامه لغیره مذهبا.» پس باید تا طالب، زبانی را که خوضش اندر عبودیت بود، خاموش کند تا زیانی که نطقش به ربوبیت بود فرا گفتن آید و عبارات وی صیاد دل های مریدان گردد.
# - 17
و ادب اندر گفتار آن است که بی امر نگوید، و اگر خاموش بود جاهل نباشد و غافل و مرید را باید تا اندر سخن پیران دخل وتصرف نکند و به عبارت بر ایشان غریب نیارد وبدان زبان که شهادت گفته است دروغ و غیبت نگوید و مسلمانان را نرنجاند و درویشان را به نام مجرد نخواند و تا چیزی از وی نپرسند نگوید و سخن گفتن ابتدا نکند و شرط خاموشی درویش آن بود که بر باطل خاموش نباشد و شرط گفت آن که جز حق نگوید و این را فرع بسیار است و لطایف بیشمار فاما بدین مقدار بسنده کردم مر خوف تطویل را. و الله اعلم بالصواب و الیه المرجع و المآب.
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 14 از «باب آدابهم فی الکلام و السکوت» است.