کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

نثر · شماره 4

گویندکه: اندر وقت بومسلم مروزی درویشی بیگناه را به تهمت دزدی بگرفتند و به چهار طاق مرو باز داشتند چون شب اندر آمد، بومسلم پیغمبر را علیه السلام به خواب دید که وی را گفت: «یا با مسلم، مرا خداوند به تو فرستاده است که دوستی از دوستان من بی جرمی اندر زندان توست. برخیز و وی را بیرون آر.» بومسلم از خواب بجست و سر و پای برهنه به در زندان دوید و بفرمود تا در بگشادند و آن درویش را بیرون آورد و از وی عذر خواست و گفت: «حاجتی بخواه.» درویش گفت: «ایها الامیر، کسی که او خداوندی دارد که چنین نیم شبان بومسلم را سر و پا برهنه از بستر گرم برانگیزد و بفرستد تا او را از بلاها برهاند روا باشد که او از دیگری سوال کند و حاجت خواهد؟» بومسلم گریان گشت و درویش برفت.

چهرهٔ هجویریشاعر

در متن شعر

سطرهای پیرامون

برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.

  1. 1

    قوله، عز و جل: «لایسالون الناس الحافا (۲۷۳/البقره).»

    #
  2. 2

    سوال به الحاف نکنند و چون کسی از ایشان سوالی کند منع نکنند؛ لقوله، تعای: «و اما السائل فلا تنهر (۱۰/الضحی).» و تا توانند سوال جز از حق تعالی نکنند و غیر وی را در محل سوال ننهند؛ که سوال اعراض باشد از حق به غیر حق و چون بنده اعراض کرد بیم آن باشد که ورا اندر محل اعراض بگذارند.

    #
  3. 3

    یافتم که یکی گفت از اهل دنیا مر رابعه را رضی الله عنها که: «یا رابعه، چیزی بخواه از من تا مرادت حاصل کنم.» وی گفت: «یا هذا! من شرم دارم که از خالق دنیا دنیا خواهم شرم ندارم که از چون خویشتنی خواهم؟»

    #
  4. 4

    گویندکه: اندر وقت بومسلم مروزی درویشی بیگناه را به تهمت دزدی بگرفتند و به چهار طاق مرو باز داشتند چون شب اندر آمد، بومسلم پیغمبر را علیه السلام به خواب دید که وی را گفت: «یا با مسلم، مرا خداوند به تو فرستاده است که دوستی از دوستان من بی جرمی اندر زندان توست. برخیز و وی را بیرون آر.» بومسلم از خواب بجست و سر و پای برهنه به در زندان دوید و بفرمود تا در بگشادند و آن درویش را بیرون آورد و از وی عذر خواست و گفت: «حاجتی بخواه.» درویش گفت: «ایها الامیر، کسی که او خداوندی دارد که چنین نیم شبان بومسلم را سر و پا برهنه از بستر گرم برانگیزد و بفرستد تا او را از بلاها برهاند روا باشد که او از دیگری سوال کند و حاجت خواهد؟» بومسلم گریان گشت و درویش برفت.

    انتخاب‌شده
  5. 5

    و باز گروهی گویند که: روا باشد درویش را که از خلق سوال کند؛ لقوله، تعالی: «لایسالون الناس الخافا (۲۷۳/البقره)»، رد می کند از سوال، اما به وجه الحاف.

    #
  6. 6

    و قوله،علیه السلام: «اطلبوا الحوائج عند حسان الوجوه.»

    #
  7. 7

    و مشایخ رضی عنهم به سه علت سوال کردن روا داشته اند:

    #

دربارهٔ این سطر

سطر شماره 4 از «باب ادابهم فی السوال وترکه» است.