مصرع دوم · شماره 10
و دقی روایت کند از دراج که او گفت: من با ابن الفوطی بر لب دجله می رفتیم میان بصره و ابله. به کوشکی فرا رسیدیم نیکو. مردی بر آن در نشسته بود و کنیزکی در پیش او نشسته که وی را می غنا کرد و می گفت:
شاعرهجویریاثرفصل
قالبسایر
در متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 7
و گویند که مریدی اندر سماع نعره ای بزد. پیر ورا گفت: «خاموش.» وی سر بر زانو نهاد و چون نگاه کردند مرده بود.
# - 8
و از شیخ بومسلم فارس بن غالب الفارسی رضی عنه شنیدم که گفت: «درویشی اندر سماع اضطرابی می کرد یکی دست بر سر وی نهاد که: بنشین. نشستن همان بود و رفتن از دنیا همان.
# - 9
و جنید رضی الله عنه می گوید که: «دیدم درویشی را که اندر سماع جان بداد.»
# - 10
و دقی روایت کند از دراج که او گفت: من با ابن الفوطی بر لب دجله می رفتیم میان بصره و ابله. به کوشکی فرا رسیدیم نیکو. مردی بر آن در نشسته بود و کنیزکی در پیش او نشسته که وی را می غنا کرد و می گفت:
انتخابشده - 11
فی سبیل الله ود
# - 12
کان منی لک یبذل
# - 13
کل یوم تتلون
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 10 از «فصل» است.