مصرع نخست · شماره 13
کل یوم تتلون
شاعرهجویریدر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 10
و دقی روایت کند از دراج که او گفت: من با ابن الفوطی بر لب دجله می رفتیم میان بصره و ابله. به کوشکی فرا رسیدیم نیکو. مردی بر آن در نشسته بود و کنیزکی در پیش او نشسته که وی را می غنا کرد و می گفت:
# - 11
فی سبیل الله ود
# - 12
کان منی لک یبذل
# - 13
کل یوم تتلون
انتخابشده - 14
غیر هذا بک اجمل
# - 15
و جوانی را دیدم اندر زیر دیوار کوشک استاده، با مرقعه ای و رکوه ای. گفت: «ای کنیزک، به خدای تو بر تو، که این بیت بازگوی؛ که از زندگانی من یک نفس بیش نمانده است؛ تا باری جان به استماع این بیت برآید.» کنیزک دیگر باره بازگفت. آن جوان نعره ای بزد. جان از وی جدا شد خداوندۀ کوشک مر کنیزک را گفت که: «تو آزادی.» و خود فرود آمد به جهاز وی مشغول شد، و همه اهل بصره بر وی نماز کردند. پس آن مرد بر پای خاست و گفت: «یا اهل بصره، من که فلان بن فلانم همه املاک خود سبیل کردم و ممالیک آزاد کردم.» هم از آن جا برفت و کس خبر آن نیافت.
# - 16
و فایدۀ این حدیث و حکایت آن است که مرید را اندر غلبۀ سماع، حال چندین بباید که سماع وی، فاسقان را از فسق باز دارد و اندر زمانه گروهی گمشدگان به سماع فاسقان حاضر شوند و گویند ما سماع از حق کنیم و فاسقان، بدانکه ایشان مر ایشان را موافقت کنند بر سماع کردن و فسق و فجور حریص تر شوند تا خود را و ایشان را هلاک کنند.
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 13 از «فصل» است.