نثر · شماره 24
ای سوخته سوخته سوختنی،ای آتش دوزخ از تو افروختنی؛تاکی گویی که بر عمر رحمت کن؟حق را تو کجا به رحمت آموختنی؟
شاعرخیامدر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 21
خدا هم او را می بخشد و رویش درخشیدن می گیرد، و قلبش روشن می شود. بعد می گوید: «خدایا مرا به سوی خودت بخوان!» آن وقت مرغ روح از بدنش پرواز می کند!
# - 22
این حکایت معجز آسای مضحک بدتر از فحش های نجم الدین رازی به مقام خیام توهین می کند، و افسانه بچگانه ای است که از روی ناشیگری به هم بافته اند. آیا می توانیم بگوییم گوینده آن چهارده رباعی محکم فلسفی که با هزار زخم زبان و نیش خندهای تمسخرآمیزش دنیا و مافیهایش را دست انداخته، در آخر عمر اشک می ریزد و از همان خدایی که محکوم کرده به زبان لغات آخوندی استغاثه می طلبد؟ شاید یک نفر از پیروان و دوستان شاعر برای نگهداری این گنج گرانبها، این حکایت را ساخته تا اگر کسی به رباعیات تند او برخورد به نظر عفو و بخشایش بگوینده آن نگاه کند و برایش آمرزش بخواهد!
# - 23
افسانه دیگری شهرت دارد که بعد از مرگ خیام مادرش دایم برای او از درگاه خدا طلب آمرزش می کرده و عجز و لابه می نموده، روح خیام در خواب به او ظاهر می شود و این رباعی را می گوید:
# - 24
ای سوخته سوخته سوختنی،ای آتش دوزخ از تو افروختنی؛تاکی گویی که بر عمر رحمت کن؟حق را تو کجا به رحمت آموختنی؟
انتخابشده - 25
باید اقرار کرد که طبع خیام در آن دنیا خیلی پس رفته که این رباعی آخوندی مزخرف را بگوید. از این قبیل افسانه ها در باره خیام زیاد است که قابل ذکر نیست، و اگر همه آن ها جمع آوری بشود کتاب مضحکی خواهد شد. فقط چیزی که مهم است به این نکته برمی خوریم که تاثیر فکر عالی خیام در یک محیط پست و متعصب خرافات پرست چه بوده، و ما را در شناسایی او بهتر راهنمایی می کند. زیرا قضاوت عوام و متصوفین و شعرای درجه سوم و چهارم که به او حمله کرده اند از زمان خیلی قدیم شروع شده، و همین علت مخلوط شدن رباعیات او را با افکار متضاد به دست می دهد کسانی که منافع خود را از افکار خیام درخطر می دیده اند تا چه اندازه در خراب کردن فکر او کوشیده اند.
# - 26
ولی ما از روی رباعیات خود خیام نشان خواهیم داد که فکر و مسلک او تقریبا همیشه یک جور بوده و از جوانی تا پیری شاعر پیرو یک فلسفه معین و مشخص بوده و در افکار او کمترین تزلزل رخ نداده. و کمترین فکر ندامت و پشیمانی یا توبه از خاطرش نگذشته است.
# - 27
در جوانی شاعر با تعجب از خودش می پرسد که چهره پرداز ازل برای چه او را درست کرده. طرز سوال آن قدر طبیعی که فکر عمیقی را برساند، مخصوص خیام است:
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 24 از «مقدمه» است.