نثر · شماره 31
در این رباعی افسوس رفتن جوانی را می خورد:افسوس که نامه جوانی طی شد!وان تازه بهار زندگانی دی شد!حالی که ورا نام جوانی گفتند،معلوم نشد او که کی آمد و کی شد!
شاعرخیامدر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 28
هرچند که رنگ و روی زیباست مرا،چون لاله رخ و چو سرو بالاست مرا؛ معلوم نشد که در طربخانه خاک،نقاش ازل بهر چه آراست مرا!
# - 29
از ابتدای جوانی زندگی را تلخ و ناگوار می دیده و داروی دردهای خودرا در شراب تلخ می جسته:
# - 30
امروز که نوبت جوانی من است،می نوشم از آن که کامرانی من است؛عیبم مکنید، گرچه تلخ است خوش است.تلخ است، چرا که زندگانی من است.
# - 31
در این رباعی افسوس رفتن جوانی را می خورد:افسوس که نامه جوانی طی شد!وان تازه بهار زندگانی دی شد!حالی که ورا نام جوانی گفتند،معلوم نشد او که کی آمد و کی شد!
انتخابشده - 32
شاعر با دست لرزان و موی سپید قصد باده می کند. اگر او معتقد به زندگی بهتری دردنیای دیگر بود، البته اظهارندامت می کرد تا بقیه عیش و نوش های خودرا به جهان دیگرمحول بکند. این رباعی کاملا تاسف یک فیلسوف مادی را نشان می دهد که در آخرین دقایق زندگی سایه مرگ را درکنار خود می بیند و می خواهد به خودش تسلیت بدهد ولی نه با افسانه های مذهبی، و تسلیت خودرا در جام شراب جست وجو می کند:
# - 33
من دامن زهد و توبه طی خواهم کرد،با موی سپید، قصد می خواهم کرد،پیمانه عمر من به هفتاد رسید،این دم نکنم نشاط کی خواهم کرد؟
# - 34
اگر درست دقت بکنیم خواهیم دید که طرز فکر، ساختمان و زبان وفلسفه گوینده این چهار رباعی که درمراحل مختلف زندگی گفته شده یکی است، پس می توانیم به طور صریح بگوییم که خیام از سن شباب تا موقع مرگ مادی، بد بین و ریبی بوده ( و یا فقط در رباعیاتش این طور می نموده ) و یک لحن تراژدیک دارد که به غیر از گوینده همان رباعیات چهارده گانه سابق کس دیگری نمی تواند گفته باشد، و قیافه ادبی و فلسفی او به طور کلی تغییر نکرده است. فقط در آخر عمر با یک جبر یاس آلودی حوادث تغییرناپذیر دهر را تلقی نموده و بدبینی که ظاهرا خوش بینی به نظر می آید اتخاذ می کند.
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 31 از «مقدمه» است.