نثر · شماره 51
آن سوخته پیش رفت و گفت: ای خواجه! در الله گفتن با تو شریک بودم، آن کهنه خود به من ده.
شاعرعطارقالبسایر
در متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 48
آن مرد خجل شد و برفت. نقل است که صادق روزی تنها در راهی می رفت الله الله می گفت. سوخته ای بر عقب او میر فت و بر موافقت او الله الله می گفت.
# - 49
صادق گفت: الله! جبه ندارم. الله جامه ندارم!
# - 50
در حال دستی جامه ای زیبا حاضر شد. جعفر درپوشید.
# - 51
آن سوخته پیش رفت و گفت: ای خواجه! در الله گفتن با تو شریک بودم، آن کهنه خود به من ده.
انتخابشده - 52
صادق را خوش آمد و آن کهنه به او داد.
# - 53
نقل است که یکی پیش صادق آمد و گفت: خدای را به من بنمای.
# - 54
گفت: آخر نشنیده ای که موسی را گفتند لن ترانی. گفت: آری! اما این ملت محمد است که یکی فریاد می کند رای قلبی ربی، دیگری نعره می زند که لم اعبد ربا لم اره.
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 51 از «ذکر ابن محمد امام صادق(ع)» است.