نثر · شماره 53
نقل است که یکی پیش صادق آمد و گفت: خدای را به من بنمای.
شاعرعطارقالبسایر
در متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 50
در حال دستی جامه ای زیبا حاضر شد. جعفر درپوشید.
# - 51
آن سوخته پیش رفت و گفت: ای خواجه! در الله گفتن با تو شریک بودم، آن کهنه خود به من ده.
# - 52
صادق را خوش آمد و آن کهنه به او داد.
# - 53
نقل است که یکی پیش صادق آمد و گفت: خدای را به من بنمای.
انتخابشده - 54
گفت: آخر نشنیده ای که موسی را گفتند لن ترانی. گفت: آری! اما این ملت محمد است که یکی فریاد می کند رای قلبی ربی، دیگری نعره می زند که لم اعبد ربا لم اره.
# - 55
صادق گفت: او را ببندید و در دجله اندازید. او را ببستند و در دجله انداختند. آب او را فروبرد. باز برانداخت. گفت: یا ابن رسول الله!الغیاث، الغیاث.
# - 56
صادق گفت: ای آب! فرو برش.
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 53 از «ذکر ابن محمد امام صادق(ع)» است.