کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

نثر · شماره 54

گفت: آخر نشنیده ای که موسی را گفتند لن ترانی. گفت: آری! اما این ملت محمد است که یکی فریاد می کند رای قلبی ربی، دیگری نعره می زند که لم اعبد ربا لم اره.

چهرهٔ عطارشاعر

در متن شعر

سطرهای پیرامون

برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.

  1. 51

    آن سوخته پیش رفت و گفت: ای خواجه! در الله گفتن با تو شریک بودم، آن کهنه خود به من ده.

    #
  2. 52

    صادق را خوش آمد و آن کهنه به او داد.

    #
  3. 53

    نقل است که یکی پیش صادق آمد و گفت: خدای را به من بنمای.

    #
  4. 54

    گفت: آخر نشنیده ای که موسی را گفتند لن ترانی. گفت: آری! اما این ملت محمد است که یکی فریاد می کند رای قلبی ربی، دیگری نعره می زند که لم اعبد ربا لم اره.

    انتخاب‌شده
  5. 55

    صادق گفت: او را ببندید و در دجله اندازید. او را ببستند و در دجله انداختند. آب او را فروبرد. باز برانداخت. گفت: یا ابن رسول الله!الغیاث، الغیاث.

    #
  6. 56

    صادق گفت: ای آب! فرو برش.

    #
  7. 57

    فرو برد، باز آورد. گفت! یابن رسول الله! الغیاث، الغیاث.

    #

دربارهٔ این سطر

سطر شماره 54 از «ذکر ابن محمد امام صادق(ع)» است.