نثر · شماره 82
گفت: به شام.
شاعرعطارقالبسایر
در متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 79
پس گفت: ای پسر حیان!چه آورد ترا اینجا؟
# - 80
گفتم تا با توانس گیرم و به تو بیاسایم. گفت: من هرگز ندانستم که کسی خدای را بشناخت و به هیچ چیز دیگر انس تواند گرفت و به کسی دیگر بیاسود. هرم گفت: مرا وصیتی کن. اویس گفت: مرگ را زیر بالین دار، چون که بخفتی و پیش چشم دار، که برخیزی و در خردی گناه منگر در بزرگی آن نگر که در وی عاصی شوی که اگر گناه خرد داری، خداوند را خرد داشته باشی و اگر بزرگ داری خداوند را بزرگ داشته باشی.
# - 81
هرم گفت: کجا فرمایی که مقام کنم.
# - 82
گفت: به شام.
انتخابشده - 83
گفتم: آنجا معیشت چگونه بود.
# - 84
اویس گفت: اف از این دلها که شک برو غالب شده است پند نپذیرد.
# - 85
گفتم: مرا وصیتی دیگر کن.
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 82 از «ذکراویس القرنی رضی الله عنه» است.