نثر · شماره 85
گفتم: مرا وصیتی دیگر کن.
شاعرعطارقالبسایر
در متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 82
گفت: به شام.
# - 83
گفتم: آنجا معیشت چگونه بود.
# - 84
اویس گفت: اف از این دلها که شک برو غالب شده است پند نپذیرد.
# - 85
گفتم: مرا وصیتی دیگر کن.
انتخابشده - 86
گفت: یا پسر حیان! پدرت بمرد، آدم و حوا بمرد، نوح و ابراهیم خلیل بمرد، موسی عمران بمرد، داود خلیل خدای بمرد، محمد رسول الله بمرد، ابوبکر خلیفه وی بمرد،عمر برادرم بمرد و دوستم بمرد وا عمراه واعمراه.
# - 87
گفتم: رحمک الله عمر، نمرده است.
# - 88
گفت: حق تعالی مرا خبر داد از مرگ وی.
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 85 از «ذکراویس القرنی رضی الله عنه» است.