نثر · شماره 87
گفتم: رحمک الله عمر، نمرده است.
شاعرعطاردر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 84
اویس گفت: اف از این دلها که شک برو غالب شده است پند نپذیرد.
# - 85
گفتم: مرا وصیتی دیگر کن.
# - 86
گفت: یا پسر حیان! پدرت بمرد، آدم و حوا بمرد، نوح و ابراهیم خلیل بمرد، موسی عمران بمرد، داود خلیل خدای بمرد، محمد رسول الله بمرد، ابوبکر خلیفه وی بمرد،عمر برادرم بمرد و دوستم بمرد وا عمراه واعمراه.
# - 87
گفتم: رحمک الله عمر، نمرده است.
انتخابشده - 88
گفت: حق تعالی مرا خبر داد از مرگ وی.
# - 89
پس گفت: من و تو از جمله مردگانیم.
# - 90
و صلوات داد و دعایی سبک بگفت و گفت: وصیت این است که کتاب خدای و راه اهل صلاح فراپیش گیری، یک ساعت از یاد مرگ غافل نباشی، و چون با نزدیک قوم و خویش رسی ایشان را پند ده و نصیحت از خلق خدای باز مگیر، یک قدم پای از موافقت جماعت کشیده مدار که آنگاه بی دین شوی و ندانی و در دوزخ افتی.
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 87 از «ذکراویس القرنی رضی الله عنه» است.