کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

نثر · شماره 80

گفت: با کسی مگوی، هر شب آدینه پریان نزد من می آیند و من با ایشان علم می گویم و دعا می کنم. ایشان آمین می گویند.

چهرهٔ عطارشاعر

در متن شعر

سطرهای پیرامون

برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.

  1. 77

    گفتم: مرگ دل چیست؟

    #
  2. 78

    گفت: حب دنیا.

    #
  3. 79

    بزرگی گفت: سحرگاهی به در مسجد حسن رفتم. به نماز. در مسجد بسته بود و حسن در درون مسجد دعا می کرد و قومی آمین می گفتند. صبر کردم تا روشنتر شد. دست بر در نهادم، گشاده شد. در شدم، حسن را دیدم - تنها - متحیر شدم. چون نماز بگزاردیم، قصه با وی بگفتم و گفتم: خدایرا مرا از این کار آگاه کن.

    #
  4. 80

    گفت: با کسی مگوی، هر شب آدینه پریان نزد من می آیند و من با ایشان علم می گویم و دعا می کنم. ایشان آمین می گویند.

    انتخاب‌شده
  5. 81

    نقل است که چون حسن دعا کردی حبیب عجمی دامن برداشتی و گفتی: اجابت می بینم.

    #
  6. 82

    نقل است که بزرگی گفت: با حسن و جماعتی به حج می رفتم. در بادیه تشنه شدیم. به سر چاهی رسیدیم، دلو و رسن ندیدیم. حسن گفت: چون من در شروع نماز شوم، شما آب خورید. پس در نماز شد تا به سر آب شدیم. آب برسر چاه آمده بود. باز خوردیم. یکی از اصحاب رکوه ای آب برداشت. آب به چاه فروشد.

    #
  7. 83

    چون حسن از نماز فارغ شد گفت: خدایرا استوار نداشتید تا آب به چاه فرورفت.

    #

دربارهٔ این سطر

سطر شماره 80 از «ذکر حسن بصری رحمه الله علیه» است.