نثر · شماره 18
گفت: دو درم دارم.
شاعرعطارقالبسایر
در متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 15
حبیب متحیر شد و گفت: ای عجب! ده روز کار کردم، با من این نیکویی کرد. اگر بیشتر کنم دانی که چه کند.
# - 16
به کلیت روی از دنیا بگردانید و عبادت می کرد تا از بزرگان مستجاب الدعوه گشت. چنانکه دعای او مجرب همگنان شد. بلکه روزی پیرزنی بیامد و در دست و پای او فتاد و بسی بگریست که پسری دارم که از من غایب است. دیرگاهست و مرا طاقت فراق نماند. از بهر خدای دعایی بگوی تا بود که حق تعالی به برکت دعای تو او را به من بازرساند.
# - 17
گفت: هیچ سیم داری؟
# - 18
گفت: دو درم دارم.
انتخابشده - 19
گفت: بیار به درویشان ده .
# - 20
و دعایی بگفت؛ و گفت: برو که به تو رسید.
# - 21
زن هنوز به در سرای نرسیده بود که پسر را دید. فریاد برآورد. گفت: اینک پسر من و او را ببر.
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 18 از «ذکر حبیب عجمی رحمه الله علیه» است.