نثر · شماره 20
و دعایی بگفت؛ و گفت: برو که به تو رسید.
شاعرعطارقالبسایر
در متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 17
گفت: هیچ سیم داری؟
# - 18
گفت: دو درم دارم.
# - 19
گفت: بیار به درویشان ده .
# - 20
و دعایی بگفت؛ و گفت: برو که به تو رسید.
انتخابشده - 21
زن هنوز به در سرای نرسیده بود که پسر را دید. فریاد برآورد. گفت: اینک پسر من و او را ببر.
# - 22
حبیب آورد. گفت: حال چگونه بود؟
# - 23
گفت: به کرمان بودم. استاد مرا به طلب گوشت فرستاده بود. گوشت بستدم و به خانه باز می رفتم، بادم در ربود. آوازی شنیدم که ای باد او را به خانه خود باز رسان. به برکت دعای حبیب و به برکت دو درم صدقه اگر کسی گوید باد چگونه آورد گویم چنانکه یک ماهه راه به یک روز شادروان سلیمان علیه السلام می آورد، و عرش بلقیس در هوا می آورد.
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 20 از «ذکر حبیب عجمی رحمه الله علیه» است.