نثر · شماره 22
مرد گفت: رطبم می باید.
شاعرعطارقالبسایر
در متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 19
عتبه گفت: دنیا را طلاق دادم. طلاقی که هرگز رجوع نکنم، تا آنگاه که تو را بینم.
# - 20
نقل است که روزی یکی براو آمد واو در سردابه ای بود. گفت: ای عتبه!مردمان حال تو از من می پرسند. چیزی به من نمای تا ببینم.
# - 21
گفت: بخواه! چه ات آرزو است؟
# - 22
مرد گفت: رطبم می باید.
انتخابشده - 23
و زمستان بود. گفت: بگیر!
# - 24
زنبیلی بدو داد پر رطب.
# - 25
نقل است که محمد سماک و ذوالنون به نزدیک رابعه بودند. عتبه درآمد و پیراهنی نوپوشید و می خرامید. محمد سماک گفت: این چه رفتن است؟
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 22 از «ذکر عتبه بن الغلام رحمه الله علیه» است.