کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

نثر · شماره 23

و زمستان بود. گفت: بگیر!

چهرهٔ عطارشاعر

در متن شعر

سطرهای پیرامون

برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.

  1. 20

    نقل است که روزی یکی براو آمد واو در سردابه ای بود. گفت: ای عتبه!مردمان حال تو از من می پرسند. چیزی به من نمای تا ببینم.

    #
  2. 21

    گفت: بخواه! چه ات آرزو است؟

    #
  3. 22

    مرد گفت: رطبم می باید.

    #
  4. 23

    و زمستان بود. گفت: بگیر!

    انتخاب‌شده
  5. 24

    زنبیلی بدو داد پر رطب.

    #
  6. 25

    نقل است که محمد سماک و ذوالنون به نزدیک رابعه بودند. عتبه درآمد و پیراهنی نوپوشید و می خرامید. محمد سماک گفت: این چه رفتن است؟

    #
  7. 26

    گفت: چگونه بنخرامم، و نام من غلام جبار است.

    #

دربارهٔ این سطر

سطر شماره 23 از «ذکر عتبه بن الغلام رحمه الله علیه» است.