کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

نثر · شماره 123

رابعه گفت: تو باری درآی تا صانع بینی. شغلتنی مشاهده الصانع عن مطالعه المصنوع.

چهرهٔ عطارشاعر

در متن شعر

سطرهای پیرامون

برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.

  1. 120

    رابعه گفت: چون رنگ در میان آمد به من ده.

    #
  2. 121

    آن سیم بستد و در دجله انداخت. یعنی که هنوز گلیم ناپوشیده تفرقه پدید آمد.

    #
  3. 122

    وقتی در فصل بهار در خانه شد وسر فرو برد. خادمه گفت: یا سیده! بیرون آی تا صنع بینی.

    #
  4. 123

    رابعه گفت: تو باری درآی تا صانع بینی. شغلتنی مشاهده الصانع عن مطالعه المصنوع.

    انتخاب‌شده
  5. 124

    نقل است که جمعی بر او رفتند. او را دیدند که اندکی گوشت به دندان پاره می کرد. گفتند: کارد نداری تا گوشت پاره می کنی؟

    #
  6. 125

    گفت: من از بیم قطعیت هرگز کارد چه در خانه نداشتم و ندارم.

    #
  7. 126

    نقل است که یکبار هفت شبانه روز به روزه بود و هیچ نخورده بود و به شب هیچ نخفته بود. همه شب به نماز مشغول بود. گرسنگی از حد بگذشت. کسی به درخانه اندر آمد و کاسه ای خوردنی بیاورد. رابعه بستد و برفت تا چراغ بیاورد. چون باز آمد گربه آن کاسه بریخته بود. گفت: بروم و کوزه ای بیاورم و روزه بگشایم.

    #

دربارهٔ این سطر

سطر شماره 123 از «ذکر رابعه عدویه رحمه الله علیها» است.