نثر · شماره 124
نقل است که جمعی بر او رفتند. او را دیدند که اندکی گوشت به دندان پاره می کرد. گفتند: کارد نداری تا گوشت پاره می کنی؟
شاعرعطاردر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 121
آن سیم بستد و در دجله انداخت. یعنی که هنوز گلیم ناپوشیده تفرقه پدید آمد.
# - 122
وقتی در فصل بهار در خانه شد وسر فرو برد. خادمه گفت: یا سیده! بیرون آی تا صنع بینی.
# - 123
رابعه گفت: تو باری درآی تا صانع بینی. شغلتنی مشاهده الصانع عن مطالعه المصنوع.
# - 124
نقل است که جمعی بر او رفتند. او را دیدند که اندکی گوشت به دندان پاره می کرد. گفتند: کارد نداری تا گوشت پاره می کنی؟
انتخابشده - 125
گفت: من از بیم قطعیت هرگز کارد چه در خانه نداشتم و ندارم.
# - 126
نقل است که یکبار هفت شبانه روز به روزه بود و هیچ نخورده بود و به شب هیچ نخفته بود. همه شب به نماز مشغول بود. گرسنگی از حد بگذشت. کسی به درخانه اندر آمد و کاسه ای خوردنی بیاورد. رابعه بستد و برفت تا چراغ بیاورد. چون باز آمد گربه آن کاسه بریخته بود. گفت: بروم و کوزه ای بیاورم و روزه بگشایم.
# - 127
چون کوزه بیاورد چراغ مرده بود. قصد کرد تادر تاریکی آب باز خورد. کوزه از دستش بیفتاد و بشکست. رابعه بنالید و آهی برآورد که بیم بود که نیمه خانه بسوزد.
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 124 از «ذکر رابعه عدویه رحمه الله علیها» است.