کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

نثر · شماره 153

گفت: بلی!

چهرهٔ عطارشاعر

در متن شعر

سطرهای پیرامون

برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.

  1. 150

    عبدالواحد عامر می گوید: من و سفیان ثوری به بیمار پرسی رابعه درشدیم. از هیبت او سخن ابتدا نتوانستیم کرد. سفیان را گفتم: چیزی بگو.

    #
  2. 151

    گفت: اگر دعایی بگویی این رنج بر تو سهل کند.

    #
  3. 152

    روی بدو کرد و گفت: یا سفیان تو ندانی که این رنج به من که خواسته است نه خداوند خواسته است.

    #
  4. 153

    گفت: بلی!

    انتخاب‌شده
  5. 154

    گفت: چون می دانی پس مرا می فرمایی که از او درخواست کنم به خلاف خواست او؟دوست را خلاف کردن روا نبود.

    #
  6. 155

    پس سفیان گفت: یا رابعه!چه چیزت آرزوست؟

    #
  7. 156

    گفت: یا سفیان!تو مردی از اهل علم باشی، چرا چنین سخن می گویی که چه آرزو می کندت؟به عزت الله که دوازده سال است که مرا خرمای تر آرزو می کند، تو می دانی که در بصره خرما را خطری نیست. من هنوز نخوردم که بنده ام و بنده را با آرزو چه کار؟اگر من خواهم و خداوند نخواهد، این کفر بود. آن باید خواست که او خواهد تا بنده ای به حقیقت او باشی. اگر او خود دهد آن کاری دگر بود.

    #

دربارهٔ این سطر

سطر شماره 153 از «ذکر رابعه عدویه رحمه الله علیها» است.