نثر · شماره 154
گفت: چون می دانی پس مرا می فرمایی که از او درخواست کنم به خلاف خواست او؟دوست را خلاف کردن روا نبود.
شاعرعطاردر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 151
گفت: اگر دعایی بگویی این رنج بر تو سهل کند.
# - 152
روی بدو کرد و گفت: یا سفیان تو ندانی که این رنج به من که خواسته است نه خداوند خواسته است.
# - 153
گفت: بلی!
# - 154
گفت: چون می دانی پس مرا می فرمایی که از او درخواست کنم به خلاف خواست او؟دوست را خلاف کردن روا نبود.
انتخابشده - 155
پس سفیان گفت: یا رابعه!چه چیزت آرزوست؟
# - 156
گفت: یا سفیان!تو مردی از اهل علم باشی، چرا چنین سخن می گویی که چه آرزو می کندت؟به عزت الله که دوازده سال است که مرا خرمای تر آرزو می کند، تو می دانی که در بصره خرما را خطری نیست. من هنوز نخوردم که بنده ام و بنده را با آرزو چه کار؟اگر من خواهم و خداوند نخواهد، این کفر بود. آن باید خواست که او خواهد تا بنده ای به حقیقت او باشی. اگر او خود دهد آن کاری دگر بود.
# - 157
سفیان گفت: خاموش شدم و هیچ نگفتم.
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 154 از «ذکر رابعه عدویه رحمه الله علیها» است.