نثر · شماره 157
سفیان گفت: خاموش شدم و هیچ نگفتم.
شاعرعطاردر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 154
گفت: چون می دانی پس مرا می فرمایی که از او درخواست کنم به خلاف خواست او؟دوست را خلاف کردن روا نبود.
# - 155
پس سفیان گفت: یا رابعه!چه چیزت آرزوست؟
# - 156
گفت: یا سفیان!تو مردی از اهل علم باشی، چرا چنین سخن می گویی که چه آرزو می کندت؟به عزت الله که دوازده سال است که مرا خرمای تر آرزو می کند، تو می دانی که در بصره خرما را خطری نیست. من هنوز نخوردم که بنده ام و بنده را با آرزو چه کار؟اگر من خواهم و خداوند نخواهد، این کفر بود. آن باید خواست که او خواهد تا بنده ای به حقیقت او باشی. اگر او خود دهد آن کاری دگر بود.
# - 157
سفیان گفت: خاموش شدم و هیچ نگفتم.
انتخابشده - 158
پس سفیان گفت: در کار تو چون سخن نمی توان گفت، در کار من سخنی بگوی.
# - 159
گفت: تو نیک مردی. اگر نه آن است که دنیا را دوست داری. و گفت روایت حدیث دوست داری. یعنی این جاهی است.
# - 160
سفیان گفت: مرا رقت آورد. گفتم: خداوندا!از من خوشنود باش.
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 157 از «ذکر رابعه عدویه رحمه الله علیها» است.