نثر · شماره 10
بعد از آن، روزی کاروان بزدند وکالا ببردند و بنشستند و طعام می خوردند. یکی از اهل کاروان پرسید: مهتر شما کدامست؟
شاعرعطارقالبسایر
در متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 7
گفت: هم آنجا که نهاده ای برگیر و برو.
# - 8
مرد به خیمه در رفت و بدره برداشت و برفت. یاران گفتند: آخر ما در همه کاروان یک درم نقد نیافتیم. توده هزار درم باز می دهی؟
# - 9
فضیل گفت: این مرد به من گمان نیکو برد، من نیز به خدای گمان نیکو برده ام که مرا توبه دهد. گمان او را سبب گردانیدم تا حق گمان من راست گرداند.
# - 10
بعد از آن، روزی کاروان بزدند وکالا ببردند و بنشستند و طعام می خوردند. یکی از اهل کاروان پرسید: مهتر شما کدامست؟
انتخابشده - 11
گفتند: با ما نیست. از آن سوی درختی است بر لب آبی، آنجا نماز می کند.
# - 12
گفت: وقت نماز نیست.
# - 13
گفت: تطوع کند.
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 10 از «ذکر فضیل عیاض رحمه الله علیه» است.