کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

نثر · شماره 38

گفتند: برکجا؟

چهرهٔ عطارشاعر

در متن شعر

سطرهای پیرامون

برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.

  1. 35

    القصه فضیل یکی را گفت: از بهر خدای دست و پای من ببند و مرا به نزدیک سلطان بر که برمن حد بسیار واجب است تا بر من حد براند.

    #
  2. 36

    مرد همچنان کرد. چون سلطان او را بدید، در او سیمای اهل صلاح دید. گفت: من این نتوانم بفرمود. تا او را به اعزاز به خانه بازبردند. چون فضیل به در خانه رسید آواز داد. اهل خانه گفتند که: آواز او بگشته است، مگر زخمی خورده است.

    #
  3. 37

    فضیل گفت: بلی، زخمی عظیم خورده ام.

    #
  4. 38

    گفتند: برکجا؟

    انتخاب‌شده
  5. 39

    گفت: برجان.

    #
  6. 40

    پس درآمد زن را گفت: ای زن! من قصد خانه خدای را دارم. اگر خواهی تا پای تو گشاده کنم.

    #
  7. 41

    زن گفت: من هرگز از تو جدا نروم و هرجا که تو باشی با تو باشم.

    #

دربارهٔ این سطر

سطر شماره 38 از «ذکر فضیل عیاض رحمه الله علیه» است.