کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

نثر · شماره 80

گفت: من تو را به نجات می خوانم، تو مرا در بلا می اندازی؟ این ظلم بود. من تو را می گویم آنچه داری به خداوند آن بازده. تو به دیگری که نمی باید داد می دهی؟ سخن مرا فایده یی نیست.

چهرهٔ عطارشاعر

در متن شعر

سطرهای پیرامون

برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.

  1. 77

    پس هارون صره دینار پیش او نهاد که این حلالی است. از میراث مادر من است.

    #
  2. 78

    فضیل گفت: یا امیرالمومنین! این پندهای من تورا هیچ سودی نداشت، و هم اینجا ظلم آغاز نهاد ی، و بیدادگری پیش گرفتی.

    #
  3. 79

    گفت: چه ظلم است؟

    #
  4. 80

    گفت: من تو را به نجات می خوانم، تو مرا در بلا می اندازی؟ این ظلم بود. من تو را می گویم آنچه داری به خداوند آن بازده. تو به دیگری که نمی باید داد می دهی؟ سخن مرا فایده یی نیست.

    انتخاب‌شده
  5. 81

    این بگفت واز پیش او برخاست و زر به در بیرون انداخت. هارون برون آمد و گفت: آوه! ای رجل هو. او خود چه مردی است. ملک بر حقیقت فضیل است، و صولت او عظیم است، و حقارت دنیا در چشم او بسیار.

    #
  6. 82

    نقل است که یک روز کودکی چهارساله در کنار داشت. مگر دهان بر وی نهاد چنانکه عادت پدران بود. آن کودک گفت: ای پدر!مرا دوست داری؟ گفت: دارم.

    #
  7. 83

    گفت: خدایرا دوست داری؟

    #

دربارهٔ این سطر

سطر شماره 80 از «ذکر فضیل عیاض رحمه الله علیه» است.