نثر · شماره 83
گفت: خدایرا دوست داری؟
شاعرعطارقالبسایر
در متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 80
گفت: من تو را به نجات می خوانم، تو مرا در بلا می اندازی؟ این ظلم بود. من تو را می گویم آنچه داری به خداوند آن بازده. تو به دیگری که نمی باید داد می دهی؟ سخن مرا فایده یی نیست.
# - 81
این بگفت واز پیش او برخاست و زر به در بیرون انداخت. هارون برون آمد و گفت: آوه! ای رجل هو. او خود چه مردی است. ملک بر حقیقت فضیل است، و صولت او عظیم است، و حقارت دنیا در چشم او بسیار.
# - 82
نقل است که یک روز کودکی چهارساله در کنار داشت. مگر دهان بر وی نهاد چنانکه عادت پدران بود. آن کودک گفت: ای پدر!مرا دوست داری؟ گفت: دارم.
# - 83
گفت: خدایرا دوست داری؟
انتخابشده - 84
گفت: دارم.
# - 85
گفت: دل چند داری؟
# - 86
گفت: یکی!
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 83 از «ذکر فضیل عیاض رحمه الله علیه» است.