نثر · شماره 111
فضیل گفت: اینت شوم شبی که دوش بود، و اینت نکوهید ه نشستی که نشست دوش بود.
شاعرعطاردر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 108
بشر حافی گفت: رضی الله عنه، از او پرسیدم که زهد فاضلتر یا رضا؟
# - 109
گفت: رضا فاضلتر از آنکه راضی هیچ منزل طلب نکند بالای منزل خویش.
# - 110
سفیان ثوری گفت: رضی الله عنه. که یک شب بر او رفتم جمله شب آیات و اخبار و آثار می گفتم. چون برخاستم گفتم: اینت مبارک شبی که دوش بود، و اینت ستوده نشستی که این شب بود. همانا که این نشست بهتر از وحدت.
# - 111
فضیل گفت: اینت شوم شبی که دوش بود، و اینت نکوهید ه نشستی که نشست دوش بود.
انتخابشده - 112
گفتم: چرا چنین گویی؟
# - 113
گفت: جمله شب تو دربند آن بودی تا سخنی نیکو از کجا گویی که مرا خوش آید و من بسته آن بودم تا جوابی نیکواز کجا پسند آید. هردو بیکدیگر و به سخن یکدیگر از خدا بازمانده بودیم. تنهایی را دان بهتر و مناجات با خدای.
# - 114
یک روز عبدالله مبارک را دید که روی بدو نهاده بود. گفت: آنجا که رسیده ای بازگرد یا نه من بازگردم. می آیی تا تو مشتی سخن برمن پیمایی و من مشتی نیز برتو پیمایم.
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 111 از «ذکر فضیل عیاض رحمه الله علیه» است.