کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

نثر · شماره 7

گفت: ای جاهل! اشتر بر بام می جویی؟

چهرهٔ عطارشاعر

در متن شعر

سطرهای پیرامون

برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.

  1. 4

    گفت: بدانکه دایم به خدمت خداوند مشغول بود و ما به خدمت تن های خود مشغول.

    #
  2. 5

    و ابتدای حال او آن بود که او پادشاه بلخ بود و عالمی زیر فرمان داشت، و چهل شمشیر زرین، و چهل گرز زرین در پیش و پس او می بردند. یک شب بر تخت خفته بود. نیم شب سقف خانه بجنبید، چنانکه کسی بر بام می رود. آواز داد که: کیست؟

    #
  3. 6

    گفت: آشناست. اشتری گم کرده ام بر این بام طلب می کنم.

    #
  4. 7

    گفت: ای جاهل! اشتر بر بام می جویی؟

    انتخاب‌شده
  5. 8

    گفت: ای غافل! تو خدایرا در جامه اطلس خفته بر تخته زرین می طلبی؟

    #
  6. 9

    از این سخن هیبتی به دل او آمد و آتش در دلش افتاد تا روز نیارست خفت چون روز برآید بصفه شد و برتخت نشست متفکر و متحیر و اندوهگین. ارکان دولت هریکی برجایگاه خویش ایستادند. غلامان صف کشیدند، و بارعام دادند. ناگاه مردی با هیبت از در درآمد. چنانکه هیچ کس را از حشم و خدم زهره نبود که گوید تو کیستی؟ جمله را زبانها به گلو فروشد همچنان می آمد تا پیش تخت ابراهیم. گفت: چه می خواهی؟

    #
  7. 10

    گفت: در این رباط فرو می آیم.

    #

دربارهٔ این سطر

سطر شماره 7 از «ذکر ابراهیم بن ادهم رحمه الله علیه» است.