کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

نثر · شماره 42

ابراهیم گفت: چه می خواهید از آن زندیق؟

چهرهٔ عطارشاعر

در متن شعر

سطرهای پیرامون

برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.

  1. 39

    داری سر ما و گرنه دور از بر ما

    #
  2. 40

    ما دوست کشیم و تو نداری سر ما

    #
  3. 41

    نقل است که چهار ده سال در قطع بادیه کرد که همه راه در نماز و تضرع بودتا به نزدیک مکه رسید. پیران حرم خبر یافتند. همه به استقبال او بیرون آمدند. او خویش در پیش قافله انداخت تا کسی او را نشناسد. خادمان از پیش برفتند. ابراهیم را بدیدند، در پیش قافله می آمد. او را ندیده بودند، ندانستند. چون بدو رسیدند گفتند: ابراهیم ادهم نزدیک رسیده است که مشایخ حرم به استقبال او بیرون آمده اند؟

    #
  4. 42

    ابراهیم گفت: چه می خواهید از آن زندیق؟

    انتخاب‌شده
  5. 43

    ایشان در حال سیلی در او بستند. گفتند: مشایخ مکه به استقبال او می شوند، تو او را زندیق می گویی؟

    #
  6. 44

    گفت: من می گویم زندیق اوست.

    #
  7. 45

    چون از او درگذشتند، ابراهیم روی به خود کرد و گفت: هان! می خواستی که مشایخ به استقبال تو آیند باری سیلی چند بخوردی. الحمدالله که به کام خودت بدیدم.

    #

دربارهٔ این سطر

سطر شماره 42 از «ذکر ابراهیم بن ادهم رحمه الله علیه» است.