نثر · شماره 80
گفتند: چرا زنی نمی خواهی؟
شاعرعطاردر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 77
نقل است که از او پرسیدند: که تو را چه رسید که آن مملکت را بماندی؟
# - 78
گفت: روزی بر تخت نشسته بودم، آیینه ای در پیش من داشتند. در آن آیینه نگاه کردم. منزل خود گور دیدم، و در آن مونسی نه؛ سفری دراز دیدم در پیش و مرا زادی نه؛ قاضی یی عادل دیدم، و مرا حجت نه؛ ملک بر دلم سرد شد.
# - 79
گفتند: چرا از خراسان بگریختی؟ گفت: آنجا بسی می شنیدم که دوش چون بودی و امروز چگونه؟
# - 80
گفتند: چرا زنی نمی خواهی؟
انتخابشده - 81
گفت: هیچ زن شویی کند تا شوهر گرسنه و برهنه داردش؟
# - 82
گفتند: نه.
# - 83
گفت: من از آن زن نمی کنم که هر زنی که من کنم گرسنه و برهنه ماند. اگر توانمی خود را طلاق دهمی! دیگری بر فتراک با خویشتن غره چون کنم؟ پس از درویشی که حاضر بود پرسید: زن داری؟
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 80 از «ذکر ابراهیم بن ادهم رحمه الله علیه» است.