کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

نثر · شماره 115

ابراهیم گفت: مرا آنجا برید تا او را ببینم.

چهرهٔ عطارشاعر

در متن شعر

سطرهای پیرامون

برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.

  1. 112

    گفت: به یک ذره دنیا و آخرت رغبت مکن، و روی به خدای آر به کلیت، و خویشتن از ماسوی الله فارغ گردان، و طعام حلال خور بر تو نه صیام روز است و نه قیام شب.

    #
  2. 113

    و گفت: هیچکس در نیافت پایگاه مردان، به نماز و روزه و غزو و حج مگر بدانکه بدانست که در حلق خویش چه درمی آورد.

    #
  3. 114

    گفتند: جوانی است صاحب وجد، و حالتی دارد، و ریاضتی شگرف می کند.

    #
  4. 115

    ابراهیم گفت: مرا آنجا برید تا او را ببینم.

    انتخاب‌شده
  5. 116

    ببردند. جوان گفت: مهمان من باش.

    #
  6. 117

    سه روز آنجا باشید و مراقبت حال آن جوان کرد، زیادت از آن بود که گفته بودند، جمله شب بی خواب و بی قرار بود. یک لحظه نمی آسود و نمی خفت. ابراهیم را غیرتی آمد. گفت: ما چنین فسرده و وی جمله شب بی خواب و بی قرار؟

    #
  7. 118

    گفت: بیا تا بحث حال او کنیم تا هیچ از شیطان در این حالت راه یافته است یا همه خالص است چنانکه می باید.

    #

دربارهٔ این سطر

سطر شماره 115 از «ذکر ابراهیم بن ادهم رحمه الله علیه» است.