نثر · شماره 136
او را به خانه برد. چون در روی او نگریست نعره بزد.
شاعرعطارقالبسایر
در متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 133
سه شب دیگر هیچ نیافت. همچنین چهارصد رکعت نماز کرد، تا شب هفتمین رسید. ضعفی در وی پدید آمد. گفت: الهی! اگرم بدهی شاید.
# - 134
در حال جوانی بیامد. گفتش به قوتی حاجت هست؟
# - 135
گفت: هست.
# - 136
او را به خانه برد. چون در روی او نگریست نعره بزد.
انتخابشده - 137
گفتند: چه بود؟
# - 138
من غلام توام و هرچه دارم از آن توست.
# - 139
گفت: آزادت کردم و هرچه در دست تو است به تو بخشیدم. مرا دستوری ده تا بروم.
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 136 از «ذکر ابراهیم بن ادهم رحمه الله علیه» است.