نثر · شماره 138
من غلام توام و هرچه دارم از آن توست.
شاعرعطارقالبسایر
در متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 135
گفت: هست.
# - 136
او را به خانه برد. چون در روی او نگریست نعره بزد.
# - 137
گفتند: چه بود؟
# - 138
من غلام توام و هرچه دارم از آن توست.
انتخابشده - 139
گفت: آزادت کردم و هرچه در دست تو است به تو بخشیدم. مرا دستوری ده تا بروم.
# - 140
و بعد از این گفت: عهد کردم الهی به جز از تو هیچ نخواهم که از کسی نان خواستم، دنیا را پیش من آوردی.
# - 141
نقل است که سه تن همراه او شدند. یک شب در مسجدی خراب عبادت می کردند. چون بخفتند وی بر در ایستاد تا صبح. او را گفتند: چرا چنین کردی؟
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 138 از «ذکر ابراهیم بن ادهم رحمه الله علیه» است.