نثر · شماره 146
گفتم: بر کجانشینم.
شاعرعطاردر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 143
نقل است که عطاء سلمی آورده است به اسناد عبدالله مبارک که ابراهیم در سفری بود و زادش نماند. چهل روز صبر کرد و گل خورد و با کس نگفت تا رنجی از وی به برادران وی نرسد.
# - 144
نقل است که سهل بن ابراهیم گوید: با ابراهیم ادهم سفر کردم. من بیمار شدم آنچه داشت بفروخت و بر من نفقه کرد. آرزویی از وی خواستم. خری داشت، بفروخت و بر من نفقه کرد. چون بهتر شدم گفتم: خر کجاست؟
# - 145
گفت: بفروختم.
# - 146
گفتم: بر کجانشینم.
انتخابشده - 147
گفت: یا برادر بر گردن من نشین.
# - 148
سه منزل مرا بر گردن نهاد و ببرد.
# - 149
نقل است که عطاء سلمی گفت: یکبار ابراهیم را نفقه نماند. پانزده روز ریگ خورد. گفت: از میوه مکه چهل سال است تا نخورده ام و اگر نه در حال نزع بودمی خبر نکردمی.
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 146 از «ذکر ابراهیم بن ادهم رحمه الله علیه» است.