نثر · شماره 149
نقل است که عطاء سلمی گفت: یکبار ابراهیم را نفقه نماند. پانزده روز ریگ خورد. گفت: از میوه مکه چهل سال است تا نخورده ام و اگر نه در حال نزع بودمی خبر نکردمی.
شاعرعطارقالبسایر
در متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 146
گفتم: بر کجانشینم.
# - 147
گفت: یا برادر بر گردن من نشین.
# - 148
سه منزل مرا بر گردن نهاد و ببرد.
# - 149
نقل است که عطاء سلمی گفت: یکبار ابراهیم را نفقه نماند. پانزده روز ریگ خورد. گفت: از میوه مکه چهل سال است تا نخورده ام و اگر نه در حال نزع بودمی خبر نکردمی.
انتخابشده - 150
و از بهر آن نخورد که لشکریان بعضی از آن زمینهای مکه خریده بودند.
# - 151
نقل است که چندین حج پیاده بکرد از چاه زمزم آب برنکشید.
# - 152
گفت: زیرا که دلو و رسن آن از مال سلطان خریده بودند.
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 149 از «ذکر ابراهیم بن ادهم رحمه الله علیه» است.